|
نظریه های روان درمانی تاریخچه - چارچوب نظری - کاربرد درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان شنبه 10 خرداد 1393 :: 22:15 :: نويسنده : therapynojavan
نظريه وجودي
وجودی (هستی گرایی)ماهيت فلسفي- انتخاب- مسئوليت- آگاهي- مرگ- تنهايي- آزادي
مجموعهايي از عقايد و نظريهها در مورد انسان است و بهتر است به آن روان درمانهاي وجودي گفته شود بروي مفاهيمي مثل انتخاب- مسئوليت- آگاهي- مرگ- تنهايي- آزادي- تأكيد دارد.
افرادي كه عقايد آنها در هستيگرايي تأثير داشته: رولومي- يالوم- فرانك- كيرگارد- سارتر
هدف اصلي وجود درماني: تشويق كردن مراجعان به فكر كردن درباره زندگي ؛گزينههاي پيش روي آنها و انتخاب كردن است.
نظريه وجودي وجودی (هستی گرایی)ماهيت فلسفي- انتخاب- مسئوليت- آگاهي- مرگ- تنهايي- آزادي مجموعهايي از عقايد و نظريهها در مورد انسان است و بهتر است به آن روان درمانهاي وجودي گفته شود بروي مفاهيمي مثل انتخاب- مسئوليت- آگاهي- مرگ- تنهايي- آزادي- تأكيد دارد. افرادي كه عقايد آنها در هستيگرايي تأثير داشته: رولومي- يالوم- فرانك- كيرگارد- سارتر هدف اصلي وجود درماني: تشويق كردن مراجعان به فكر كردن درباره زندگي ؛گزينههاي پيش روي آنها و انتخاب كردن است. نظرية هستيگرايي دربارة ماهيت انساني: برداشت هستيگرايي از ماهيت انسان اين است كه انسانها يك وجود تثبيت شده ندارد بلكه مرتباً از طريق برنامههاي خويش وجود خويش را دوباره ميآفرينند پس انسانها در حال شدن هستند. وجودگرايي جنبههاي اساسي انسان را اين گونه ميداند: 1- توانايي براي خودآگاهي 2- آزادي و مسئوليت 3- بوجود آوردن هويت خويش و ايجاد رابطة معنيدار با ديگران. 4- جستجو براي معنيها- ارزشها و اهداف. 5- اضطراب به عنوان شرط زيستن 6- آگاهي از مرگ نيستي 1 .توانايي براي خودآگاهي ما به عنوان انسان ميتوانيم بيانديشيم و تصميم بگيريم زيرا قادر به خودآگاهي هستيم اما متناهي هستيم و وقت نامحدودي نداريم كه آنچه در زندگي ميخواهيم انجام دهيم. 2- ما از توانايي اقدام كردن و يا اقدام نكردن برخورداريم عدم فعاليت نوعي تصميمگيري است. 3- ما ميتوانيم اعمال خود را انتخاب كنيم بنابراين تا اندازهايي سرنوشت خود را بوجود ميآوریم. 4- معنا حاصل پي بردن به اين نكته است كه چگونه به اين جهان افكنده شده يا قرار شده و احساس تعهد به صورت خلاق زندگي كردن است. 5- اضطراب وجودي آگاهي از آزادي خودمان است و جزء ضروري زندگي است. 6- ما در معرض تنهايي، پوچي، گناه و انزوا قرار داريم وظيفه درمانگر بالا بردن خودآگاهي مراجع است. 2. يكي از ويژگيهاي اساسي وجودگرايي اين است كه مراجعان آزادند تا از بين گزينهها انتخاب كند تا در مورد كسي قرار بشوند تصميم بگيرند. * انسانها حاصل انتخابهاي خودشان هستند و آزادي و مسئوليت دست در دست يكديگر دارند. 3. يعني افراد علاقه دارند يكتا و منحصر به فرد باشند اما در عين حال دوست دارند با موجودات ديگر و طبيعت ارتباط برقرار كند. 4 نوع وجود داريم: 1- وجود دنياي مادي. 2- وجود رابطه با ديگران. 3- وجود براي خود. 4- وجود معنوي. انسان اصیل كسي است كه هر 4 سطح وجود با هم ديگر هماهنگ هستند. فرآيند اصيل بودن خود به خودي نيست و مشكل خيلي از افراد اين است كه از افراد مهم در زندگي خود عقايد و ارزشهايي درخواست كرده اند. ما تبديل شديم به آنچه ديگران از ما انتظار دارند. بخشي از وضعيت انسان تجربة نهايي است تنهايي زماني ايجاد ميشود كه ما تشخيص دهيم براي تأييد شدن خودمان به ديگران وابسته نباشيم يعني خودمان براي خودمان تصميم بگيريم. 4. تعارضهايي كه اكثراً مراجعان را به سمت مشاوره ميكشاند مسئله جستجو براي معناست. مثلاً من چرا اين جا هستم؟ از زندگي چه ميخواهم؟ چه چيزي در زندگي به من هدف ميدهد؟ درمان وجودي به مراجعان كمك ميكند تا معني زندگي خود را به چالش بطلبدÑ چرا كاري ميخواهي انجام دهي؟ ما با بدانيم مراجعان از زندگي چه ميخواهند. بيمعناييÑ خوب كه چي من كه آخر خواهم مرد. كه چي در آخر كه خواهم مرد. روانرنجوريي عمدة زندگي مدرن باعث خلاء وجودی ميشود. خلاء وجودي يعني به پوچي يا بيمحتوايي اشاره دارد كه افراد سعي ميكنند به دنبال معنايي براي زندگي باشند زندگی به خودي خود بدون هدف است و اين ما هستيم كه به زندگي معنا ميدهيم. گناه وجوديÑاحساس ناقص بودن يا پي بردن به اين نكته كه ما آن چيزي نيستيم كه بايد ميشديم اين آگاهي از آن است كه اعمال و انتخابهاي ما، ما را بعنوان انسان كمتر از آنچه كه بايد مي شديم نشان ميدهند. يافتن معنا در زندگي حاصل مشغوليت است كه شامل احساس تعهد نسبت به آفريدن- عشق ورزيدن- كاركردن و سازندگي است. از نظر فرانكل معناخواهي بعد حقيقي و واقعي انسان است. اضطراب وجوديÑديدگاه وجودگرايي نسبت به اضطراب وجودي است و ميگويند به جاي اجتناب بايد با آن روبرو شد و امري سازنده است. اضطراب وجودي برخاسته از شرايط اجتنابناپذير انسان است. رولوميÑ ما بهاي سنگيني را براي دور زدن اضطراب وجودي ميپردازيم. زماني دستخوش اضطراب ميشويم كه از آزادي خود براي خارج شدن از امور شناخته و وارد شدن به قلمرو ناشناخته استفاده كنيم. هدف درمان وجودي از نظر دورزن- اسميتÑ ترغيب درمانجويان براي تشخيص منبع ناامني و اضطراب و حل و فصل آنهاست. وظيفه درمانگران: درمانجويان را ترغيب كنند كه از طريق 1. موضع 2. انجام دادن يك عمل 3. تصميمگيري 4. جرأت روبهرو شدن با زندگي را پيدا كنند. * درمان اضطراب وجودي با تولد تازه عقيدهاي در ارتباط است. 6. آگاهي از درك و نيستيÑ يكي از مسائلي كه انسانها با آن روبرو هستند اجتنابناپذير بودن مرگ است و بايد به صورت معنيدار دربارة مرگ بيانديشند مرگ ما را با انگيزه ميكند تا به صورت كامل زندگي كرده تا از هر فرصتي براي انجام دادن كاري معنيدار استفاده كرد. هدف اصلي درمان: رسيدن مراجعان به اصالت است يعني اين كه آزادي خود را بپذيرند و مسئوليت آن را قبول كنند. وظيفة درمانگر- شناخت دنياي ذهني مراجعان 2- ايجاد رابطه درماني خوب 3- تمركز روي شرايط فعلي مراجعان 4- تأكيد بروي مضامين وجودي مثل: مرگ- مسئوليت- تنهايي- آزادي. انتقاد به اين نظريه: به دليل ماهيت فلسفي كاربرد آن براي مشاوران جوان و تازه كار و آنهايي كه ذهنيتي فلسفي ندارند مشكل است. رواندرماني به صورت منظم بيان نشده است موضوعات
پيوندها |
|||
|
|