نظریه های روان درمانی
تاریخچه - چارچوب نظری - کاربرد
دوشنبه 04 اردیبهشت 1391 :: 14:59 :: نويسنده : therapynojavan

چکیده:

در این مقاله گروه درمانی به عنوان تکنیک جدید برای ترفیع اعتماد به نفس در میان نوجوانان و جوانان توضیح داده شده است.هدف این روش ایجاد تعادل بین سه منبع تکوین خود است که توسط شونمن(1984، 1981)ابراز شده است.در این مقاله، نحوه اداره چهارده جلسه گروه درمانی و تکالیف مربوطه توصیف شده است.این گروه از تعدادی عضو(6 تا 10 نفر)، تشکیل یافته است که به سیری از خود به دیگران پرداخته و سپس بازگشت به خویشتن دارند.آنها در طول این سفر کوتاه می آموزند که چگونه تعادل درخود را ایجاد کرده و به درجه ای مطلوب از اعتماد به نفس نائل شوند.

 

مقدمه:

در مقاله قبل که با عنوان از یونگ تا شونمن(1)ارائه شد به آسیب های روانی در سطح فردی و اجتماعی پرداخته شد.آسیب هایی که از عدم تعادل بین منابع تکوین خود (fles) برمی خاست.راهکاری که از نظریه یونگ می توان داشت، ایجاد تعادل بین قوا و قسمت های مختلف روان و خود است(یونگ، 1960، مدی 1996)که می تواند خود را به سمت وحدت (ytinU) و همگرایی نیروها سوق داده و به نوعی doohfleS (خودیت)نائل گردد.در این مرحله هر چه ما به سمت خودیت پیش رویم، بیشتر به بهداشت روانی و سلامت نزدیک تر می شویم، بنیان اولیه خلقت انسان بر بهداشت روانی و سلامت مبتنی بوده است و با گذشت زمان و تعاملات غلط بین نفس و محیط و بین منابع مختلف تکوین خود، بیماری و اختلال عارض می گردد.یکی از راههای ایجاد تعادل در خود و منابع تکوین خود که می توان آنرا در دوره نوجوانی و جوانی(سنین بین حدود 13 تا 22 سالگی)به آسانی اجرا کرد، روان درمانی گروهی است.



ادامه مطلب ...
جمعه 01 اردیبهشت 1391 :: 17:53 :: نويسنده : therapynojavan

he shadow, said celebrated Swiss psychiatrist C.G. Jung (see my prior post on A Dangerous Method), is the unknown ‘‘dark side’’ of our personality–-dark both because it tends to consist predominantly of the primitive, negative, socially or religiously depreciated human emotions and impulses like sexual lust, power strivings, selfishness, greed, envy, anger or rage, and due to its unenlightened nature, completely obscured from consciousness. (See my prior posts on anger and greed.) Whatever we deem evil, inferior or unacceptable and deny in ourselves becomes part of the shadow, the counterpoint to what Jung called the persona or conscious ego personality. According to Jungian analyst Aniela Jaffe, the shadow is the ‘‘sum of all personal and collective psychic elements which, because of their incompatibility with the chosen conscious attitude, are denied expression in life.’’ (cited in Diamond, p. 96). Indeed, Jung differentiated between the personal shadow and the impersonal or archetypal shadow, which acknowledges transpersonal, pure or radical evil (symbolized by the devil and demons) and collective evil, exemplified by the horror of the Nazi holocaust. Literary and historical figures like Adolf Hitler, Charles Manson, and Darth Vader personify the shadow embodied in its most negative archetypal human form. 

 For Jung , the theory of the‘‘shadow’’ was a metaphorical means of conveying the prominent role played by the unconscious in both psychopathology and the perennial problem of evil. In developing his paradoxical conception of the shadow, Jung sought to provide a more highly differentiated, phenomenologically descriptive version of the unconscious and of the id  than previously proffered by Freud. The shadow was originally Jung’s poetic term for the totality of the unconscious, a notion he took from philosopher Friedrich Nietzsche. But foremost for Jung was the task of further illuminating the shadowy problem of human evil and the prodigious dangers of excessive unconsciousness.
Especially concerned with those pathological mental states historically known as ‘‘demonic possession,’’ Jung’s psychological construct of the shadow corresponds to yet differs fundamentally from the idea of the Devil or Satan in theology. As a parson’s son, Jung was steeped in the Protestant mythos, digested the rich symbolism of Catholicism, and studied the other great religion and philosophical systems. But, as a physician and psychiatrist, he intentionally employed the more mundane, banal, less esoteric or metaphysical and, therefore more rational terminology ‘‘the shadow’’ and ‘‘the unconscious’’ instead of the traditional religious language of god, devil, daimon or mana. For Jung, depth psychological designations such as the shadow or the unconscious, were ‘‘coined for scientific purposes, and [are] far better suited to dispassionate observation which makes no metaphysical claims than are the transcendental concepts, which are controversial and therefore tend to breed fanaticism’’ (cited in Diamond, p. 97


ادامه مطلب ...
جمعه 01 اردیبهشت 1391 :: 17:21 :: نويسنده : therapynojavan

 1) تکنیک آموزش افزایش مهارت های بین فردی
مظفر تصریح کرد: این تکنیک برای افزایش مهارت های بین فردی طراحی شده که عبارت است از آموزش چگونگی ابراز عقیده_احساس و افکار به صورت مناسب است.
وی ادامه داد: این تکنیک در روابط بین شخصی مثل اختلافات زناشویی_افسردگی_اختلالات جنسی_رفتارهای پرخاشگرانه و مورد سوء استفاده قرار گرفتن کاربرد دارد

.

(2 تکنیک حل مسئله
این کارشناس ارشد روانشناسی بالینی اظهار کرد: حل مسئله یک تکنیک درمانی روان شناختی است که مراجعه کننده از این طریق یاد می گیرد از مجموعه آگاهی ها، دانش و منابع موجودی که در اختیار دارد بر حل مسئله یا مشکلی که با آن مواجه است استفاده کند.
وی با بیان این مطلب ادامه داد: نداشتن مهارت حل مسئله می تواند اختلال های گوناگون روانشناختی (مثل افسردگی و اضطراب) و یا مشکل هایی در ازدواج و تربیت فرزند ایجاد می کند.


ادامه مطلب ...
سه‌شنبه 29 فروردین 1391 :: 18:38 :: نويسنده : therapynojavan

این اندیشه که الگوهای زندگی افراد بزرگسال تحت تأثیر تجربیات دوران کودکی آنان قرار می‌گیرد نه تنها هسته‌ی مرکزی نظریه‌ی تحلیل رفتار متقابل است، بلکه در بسیاری از گرایش‌ها و نظریات روانشناختی دیگر هم وجود دارد. کودک در دوران اولیه زندگی طرح و برنامه‌ی ویژه‌ای برای زندگی آینده‌ی خودش بنیان می‌گذارد، تا اینکه به شکلی ساده یک نظرگاه کلی نسبت به جهان پیدا کند.

طرح زندگی در انتخاب‌هایی که شخص در زندگی به عمل می‌آورد نمود پیدا می‌کند. زمانی که کودک نمایشنامه‌ی زندگی خود را می‌نویسد، صحنه‌ی پایانی را هم به عنوان بخش جدا ناشدنی آن می‌نگارد و ما به طور نا‌آگاهانه رفتار‌هایی را برمی‌گزینیم که ما را به سرانجام پیش‌نویسمان نزدیکتر می‌سازد.

کودک در دوران کودکی درباره‌ی طرح زندگیش تصمیماتی می‌گیرد، یعنی پیش‌نویس صرفاً بوسیله‌ی عناصر بیرونی مانند والدین یا محیط زندگی تعیین نمی‌گردد. در زبان علمی تحلیل رفتار متقابل، ما این مطلب را این‌گونه بیان می‌کنیم: پیش‌نویس بر اساس تصمیمات دوران کودکی قرار دارد.



ادامه مطلب ...
سه‌شنبه 29 فروردین 1391 :: 18:33 :: نويسنده : therapynojavan

در مورد نوازش گرفتن، همه‌ی ما اولویت‌هایی برای خود داریم. شاید من دوست داشته باشم در مورد کارهایی که انجام می‌دهم نوازش بگیرم نه در مورد آنچه که خودم هستم. شما ممکن است نوازش‌های غیر شرطی را دوست داشته باشید. شاید من کاملاً آماده باشم نوازش‌های منفی بیشماری بگیرم در حالی که شما با گرفتن ذره‌ای نوازش منفی احساس ناراحتی بکنید.

بیشتر ما، عادت کرده‌ایم که نوازش‌های خاصی را بگیریم، ولی به خاطر معمول و آشنا بودن این نوازش‌ها ممکن است آنها را کم‌ارزش و یا بی‌ارزش بدانیم. در این صورت ممکن است به صورتی پنهانی مایل باشیم نوازش‌های دیگری را بگیریم که به ندرت آنها را دریافت می‌کنیم. شاید من عادت کرده‌ام که در مورد توانایی‌هایم برای اندیشیدن، نوازش‌های مثبت کلامی شرطی بگیرم. من این نوازش‌ها را به واقع دوست دارم ولی احساس می‌کنم ارزش آنها به اندازه‌ی پول خردهای توی جیبم است. آنچه را که من واقعاً می‌خواهم این است که یک نفر به من بگوید: "تو خیلی قشنگی" و مرا در آغوش بکشد.



ادامه مطلب ...
سه‌شنبه 29 فروردین 1391 :: 18:21 :: نويسنده : therapynojavan

به بیست و چهار ساعت گذشته‌ی خود فکر کنید.آیا در طول این مدت لحظاتی وجود داشت که شما درست شبیه زمانی که کودک خردسالی بودید رفتار، فکر و یا احساس کنید؟آیا زمان هایی وجود داشت که رفتار، فکر و یا احساس شما درست مانند آنچه که در زمان‌های گذشته از والدین یا جانشینان آنها کسب کرده‌اید باشد؟و آیا هنوز موارد و موقعیت‌هایی وجود دارد که رفتار، افکار و احساس‌های شما فقط یک پاسخ مستقیم این زمانی این مکانی به آنچه که در آن لحظه‌ی خاص اتفاق می‌افتد، باشد؟در این موقعیت‌هاست که شما به عنوان انسان بزرگسالی که هم‌اکنون هستید پاسخ می‌دهید به جای این که پاسخ شما از ژرفنای دوران کودکی شما برخاسته باشد.همین حالا زمانی بگذارید و حداقل یک مورد از هر کدام از این سه روش مختلف رفتار، فکر و احساس که می‌توانید از بیست و چهار ساعت گذشته‌ی خود بیاد آورید بنویسید.با این کار شما اولین تمرین استفاده از الگوی حالات نفسانی را انجام داده‌اید.حال بیایید درباره‌ی آنچه که انجام داده‌اید فکر کنید. شما سه روش مختلف زندگی در این جهان را آزموده‌اید. هر یک از اینها شامل یک رشته از رفتارها، افکار و احساس‌ها است.



ادامه مطلب ...
سه‌شنبه 29 فروردین 1391 :: 17:43 :: نويسنده : therapynojavan

به زمان‌هایی که در حالت نفسانی "کودک" خود قرار داشتید فکر کنید. اغلب اوقات آسانترین راه برای دستیابی به حالت نفسانی "کودک" این سؤال است که: من در اندیشه‌هایم با خود چه می‌گفتم؟ سعی کنید آنچه را که درباره‌ی خود و سایر افراد و درباره‌ی جهان به طور کلی می‌گفتید دریابید.

 شما اغلب می‌توانید با این سؤال که "من چه سخنانی از مادر یا پدرم در درون خود می‌شنوم؟" به آسانی به افکار "والدی" خود دست یابید. و شاید سخنانی که می‌شنوید از خویشاوند دیگری نظیر خاله، عمه، عمو، پدربزرگ، مادربزرگ و یا معلم مدرسه‌ی شما باشد. در هر یک از این وضعیت‌ها، زمانی که در حالت نفسانی "والد" خود بودید ببینید که چگونه رفتارها، افکار و احساس‌های شما درست شبیه والدینتان یا جانشینان آنها بوده است. شما احتمالاً در خواهید یافت که به سادگی می‌توان همان شخص بخصوص را که در وضعیتی خاص از او الگو برداشته‌اید، شناسایی کنید.

 برای آنکه بتوانید "بالغ" خود را از "کودک" و یا از "والد" خود تشخیص دهید، از خود بپرسید: "آیا رفتار، فکر و یا احساس من در رابطه با آنچه در آن لحظه‌ی خاص در اطراف من می‌گذشت، به عنوان یک شخص بزرگسال روش مناسبی بود؟" اگر پاسخ شما مثبت باشد، می‌توانید آن رفتار را یک واکنش "بالغانه" بنامید.



ادامه مطلب ...
سه‌شنبه 29 فروردین 1391 :: 17:12 :: نويسنده : therapynojavan

تک‌تک ما برای اینکه در زندگی واقعا احساس رضایت داشته باشیم ، لازم است تا کودک درون‌مان را کشف کنیم، با او دوباره ارتباط بر قرار کنیم، او را بپذیریم و در آغوش بگیریم.

 

در واقع هیچ‌یک از ما، به عنوان فردی بالغ قادر نیست بدون زنده کردن و شفا بخشیدن کودک درونش، در زندگی خوشبخت و کامل باشد.

اگر با کودک درونمان ارتباط برقرار نکنیم او تنها و منزوی می‌شود و خود را پنهان می‌کند. اگر به احساس‌ها و علاقه‌مندی‌هایش اهمیت ندهیم او سرکوب می‌شود و آسیب می‌بیند.

متاسفانه بسیاری از افراد وقتی با کودک درون‌شان مواجه می‌شوند در می‌یابند نیاز کودک‌شان به مهر و محبت، اعتماد و امنیت و پشتیبانی و احترام برآورده نشده است. افرادی که از زندگی‌شان ناراضی هستند و یا مشکلاتی مثل اعتیاد، افسردگی و روابط نادرست و مشکل‌ساز دارند، باید توجه کنند که مدت‌هاست پیام‌های کودک درون‌شان را نادیده گرفته‌اند. اما نکته ی مثبت این است که هر لحظه که اراده کنند ، می‌توانند به کمک ارتباط برقرار کردن با کودک درون‌شان و آشنا شدن با آن راهی جدید به سوی زندگی‌ای تازه و شاد و پر‌انرژی باز کنند.



ادامه مطلب ...
یکشنبه 13 فروردین 1391 :: 13:02 :: نويسنده : therapynojavan

اسلاوي ژيژك فيلسوف و روان­كاوي است كه از مشهورترين پي­روان انديشه­ي لكان و مفسران او است. او كتاب كوچكي دارد با نام "چگونه لكان بخوانيم؟" كه در آن با سبك خود مقدمه­اي براي آشنايي با آراي لكان ارايه مي­دهد. يكي از ويژگي­هاي ژیژک بازي او است با كلمات و مفاهيم، و خلق موضوعاتي نو از دلِ آن چه هر روز جلو چشم­مان است. بعضي از مفاهيمي كه ژيژك باز مي­سازد، پل مي­زند بين انديشه­هاي فلسفي و جنبه­هاي روان­كاوانه و فردي از يك سو، با سياست و فرهنگ عامه از سوي ديگر. او در اين كتاب با بازي با اصطلاح آشناي كنش متقابل (interactivity)، اصطلاح ناآشناي انفعال متقابل (interpassivity) را براي بحث خود به كار مي­برد و با اين مفهوم جلسه­ي روان­كاوي را به سياست مي­پيوندد. معادل انفعال متقابل چندان گوياي مفهومي كه او در نظر دارد نيست، اما معادل بهتري به ذهن­ام نيامد.

"... اين مسايل ما را به مفهوم فعاليت كاذب (false activity) مي­رساند: مردم فقط براي تغيير دادن امور نيست كه كاري مي­كنند، گاهي مردم فعاليت مي­كنند تا در واقع جلو وقوع چيزي را بگيرند، تا چيزي تغيير نكند.راهبرد تيپيك فرد نوروتيك وسواسي از همين دست است: او مدام در فعاليت است تا جلو وقوع يك امر واقعي را بگيرد. مثلاً وقتي در گروهي قرار بگيرد كه در آن ترس از انفجار به سبب يك تنش وجود دارد، فرد وسواسي تمام مدت حرف مي­زند تا جلو يك لحظه سكوت آزارنده را بگيرد، سكوتي كه ممكن است شركت­كنندگان در گروه را وادار به رويارويي با تنش موجود كند. در درمان روان­كاوانه، نوروتيك­هاي وسواسي پيوسته حرف مي­زنند، و سيلي از حكايت­ها، روياها و بينش­ها را بر سر روان­كاو فرو مي­ريزند: فعاليت مداوم آنان به اين خاطر ادامه مي­يابد كه مي­ترسند، اگر براي لحظه­اي سكوت كنند، روان­كاو از آنان سؤالي بپرسد كه واقعاً اهميت دارد­ـ به بيان ديگر، آنان سخن مي­گويند تا روان­كاو را از گفتن بازدارند.



ادامه مطلب ...
یکشنبه 13 فروردین 1391 :: 01:09 :: نويسنده : therapynojavan

هر کس که تا کنون با خود عهد کرده باشد که عادت‌هایش را تغییر دهد و این عهد خود را شکسته باشد می‌داند که تغییر عادت چقدر دشوار است. به وجود آوردن یک تغییر پایدار در رفتار به هیچ وجه کار ساده‌ای نیست و معمولاً مستلزم صرف وقت و تلاش قابل ملاحظه‌ای است.

چه بخواهید وزنتان را کم کنید یا سیگار کشیدن را ترک کنید و یا هر هدف دیگری داشته باشید، این را بدانید که یک راه حل یگانه وجود ندارد که برای همه کارساز باشد. شما ممکن است مجبور باشید چند روش مختلف را، غالباً به شیوه آزمون و خطا، امتحان کنید تا بالاخره به هدفتان دست یابید. در خلال این دوره است که اکثر مردم ناامید می‌شوند و هدف‌های تغییر رفتار خود را رها می‌کنند. کلید موفقیت در حفظ هدف‌ها، آزمودن روش‌های تازه و یافتن راه‌هایی برای باانگیزه ماندن است.

روان‌شناسان روش‌های مختلفی را برای کمک موثر به مردم در تغییر رفتارشان به وجود آورده‌اند بسیاری ازاین روش‌ها توسط پزشکان، مشاوران و درمانگران به کار گرفته می‌شود. پژوهشگران همچنین نظریه‌هایی برای توضیح چگونگی بروز تغییر ارائه کرده‌اند. یکی از این نظریه‌ها که به مدل «مراحل تغییر» معروف است، برای کمک به مردم در درک فرایند تغییر، مورد استفاده قرار گرفته است. این مدل نشان می دهد که تغییر به هیچ وجه آسان نیست و غالباً نیازمند پیشرفت تدریجی و برداشتن گام‌های کوچک به سمت یک هدف بزرگتر است. درک عناصر تغییر، مراحل تغییر و کارهایی که در هر مرحله باید صورت گیرد، می‌تواند به شما در دستیابی به هدف‌هایتان کمک کند.



ادامه مطلب ...
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران