خانم سی بارها داستان خود را تعریف کرد . او ، قبل از درمان ، در حین درمان، و بعد از درمان ، اشتغال ذهنی خود به کرمک ها را تکرار کرد . درمان روان کاوی او فقط از نظر زمانی به عقب برگشت و وسواس گونه ، تمام جزئیات بیماری را بررسی کرد. درمانگران او که می خواستند علت های نهفته اختلال وی را در خاطرات کودکی او بیابند در جست و جوی درختان ، جنگل را گم کردند . موعظه خانم سی. اختلال او بود.
خانم سی. هرچه بیشتر در کودکی اش تمرکز می کرد ، موعظه های حاکم را که خیلی متوقع ، مخرب و یأس آور بودند ، بیشتر تکرار می کرد.«تمیز باش! بامزه باش! نخود فرنگی ات را بخور. آهسته ، سروقت خانه باش . مودب باش ! آدم خوبی باش . آدم خوبی باش . سالم باش . مراقب باش ! آراسته باش . خوش قول باش. ساکت باش.»
خانم سی بارها داستان خود را تعریف کرد . او ، قبل از درمان ، در حین درمان، و بعد از درمان ، اشتغال ذهنی خود به کرمک ها را تکرار کرد . درمان روان کاوی او فقط از نظر زمانی به عقب برگشت و وسواس گونه ، تمام جزئیات بیماری را بررسی کرد. درمانگران او که می خواستند علت های نهفته اختلال وی را در خاطرات کودکی او بیابند در جست و جوی درختان ، جنگل را گم کردند . موعظه خانم سی. اختلال او بود.
خانم سی. هرچه بیشتر در کودکی اش تمرکز می کرد ، موعظه های حاکم را که خیلی متوقع ، مخرب و یأس آور بودند ، بیشتر تکرار می کرد.«تمیز باش! بامزه باش! نخود فرنگی ات را بخور. آهسته ، سروقت خانه باش . مودب باش ! آدم خوبی باش . آدم خوبی باش . سالم باش . مراقب باش ! آراسته باش . خوش قول باش. ساکت باش.»
در داستان درمانی ، زیاد طول نمی کشد تا خانم سی. دریابد که چه کسی در گذشته او حق ویژه داشته است: والدین مرد سالار او ، کشیش او ، و بعد روان درمانگران او . والدین و کشیش او روراست بودند ، به طوری که همه دستوارت آنها مبتنی بر تعدادی مقولات از پیش تعیین شده بودند که می گفتند یک بچه خوب ، یک آمریکایی خوب و یک مسیحی خوب چگونه باید رفتار کند . روان درمانگران او زیرک تر بودند، خانم سی. فوراً فهمید که آنها نیز همان مقولات از پیش تعیین شده را تکرار و آنها را بر روی تحمیل میکنند : روان رنجوری وسواسی فکری – عملی ؛ تثبیت های مقعدی ، تعارضهای آموزش توالت رفتن ؛ و دفاعهایی علیه تکانه های جنسی و پرخاشگری . زبان عوض شده بود، اما معنی همان بود.آدم های حق به جانبی مثل ، پدر، کشیش ، یا روان درمانگر قدرت گفتن داستان او را داشتند پی ساختارهای والدینی ،مذهبی ، یا روان شناختی ، به تجربه شخصی خانم سی. اولویت داشتند . او حق نداشت رفتار آنها را تعبیر کند ، زیرا به نفع خودش بود آنها فقط صلاح او را می خواستند داستان درمانگر،معنی از پیش تعیین شده ای به خانم سی. تحمیل نمی کند او به تدوین نظری که روان درمان گر آن را نوشته باشد نیازی ندارد؛ او سزاوار داستان شخصی زنده ا ی است که خودش آن را نوشته باشد . او ترغیب خواهد شد داستان خودش را بسازد چه چیزی مناسب است ؟ چه چیزی احساس خوبی ایجاد می کند؟ چه چیزی از داستانهای کهنه حذف شده است؟ او باید موعظه های حاکم را ساخت شکنی کند. چه معناهایی حذف شده اند ؟ متن نهفته ای که تمیزی آن را پوشانیده و کنترل کرده است چیست؟ شادی کجاست ؟ تفریح کجاست ؟ هیچ خود انگیختگی ای ، هیچ تفریحی ، هیچ میلی ، فقط فشار و توقعات ؟ خانم سی. می تواند دریابد که درکمال شگفتی ، آنچه از این موعظه ها حذف شده خود او ، روح اوست.
درمانگر خانم سی . او را ترغیب می کند حق ویژه کنترل داشتن بر زندگی خودش را بپذیرد لازم نیست کسی به او بگوید چه باید انجام دهد ، یا داستان زندگی اش را بنویسد وتعیین کند که این داستان چه معنایی دارد. خانم سی. می تواند آزادانه مؤلف وجود خویش باشد.
خانم سی. می تواند در دفتر خاطرات روزانه خود معانی متعددی را که موعظه حاکم آنها را حذف کرده است به زبان خودش بنویسد، موادی مثل ، لذت داشتن اولین فرزندش ، و شهوتی که مدتهای مدیدی است از بین رفته است . او می تواند تصمیم بگیرد که نمایش صابون خود را کنار بگذارد ، زیرا نیروی حیاتی خود را از دست داده است . سالها، او تلاش می کرد دستورات والدین را انجام دهد «تمیز باش، خوب باش، مودب باش» اکنون او می تواند تصمیم بگیرد داستانهای جدیدی از کمدی تا درام بنویسد . او می تواند در دانشگاه محله خودش درسهایی را بگیرد و در آنجا دنیا را از زوایای گوناگون بنگرد . جان تازه بخشیدن به زندگی چقدر لذت بخش است ، وارد کردن هنر و موسیقی به وجودش چه لذتی دارد . چقدر لذت بخش است که با خانواده اش به بازی فوتبال برود . در مجموع ، وقتی که او شروع به ساختن زندگی خود کند، احساس سرزندگی و نشاط خواهد کرد.
منبع: نظریه های روان درمانی