نظریه های روان درمانی
تاریخچه - چارچوب نظری - کاربرد
جمعه 29 مهر 1390 :: 17:38 :: نويسنده : therapynojavan

مدل شناختی بک[1] درباره آسیب شناسی روانی بر نقش محوری تفکر در فراخوانی و تداوم افسردگی، اضطراب و خشم تاکید می کند (بک، 1970). سوگیری شناختی[2] باعث آسیب پذیری افراد سبت به وقایع منفی مانند فقدان ها و مشکلات زندگی می شوند. سوگیری شناختی احتمالاً باعث تفسیر منفی، شخصی و اغراق آمیز این مشکلات می شوند. سنجش شناختی[3] در مدل شناختی بک چند سطح دارد. دز نردیکترین سطح، افکار خودآیند [4] قرار می گیرند که بطور خودانگیخته وارد ذهن می شوند، در نگاه اول، درست به نظر می رسند و با مشکلات رفتاری یا هیجانی گره خورده اند. این افکار خودآیند می توانند طبق سوگیری یا تحریف های خاصی مانند: ذهن خوانی[5)، شخصی سازی[6]، برچسب زدن[7]، پیش گویی[8]، فاجعه سازی[9]، یا تفکر دوقطبی[10] دسته بندی شوند (بک و همکاران).


افکار خودآیند می توانند درست یا غلط باشند. به عنوان مثال، علی مرا دوست ندارد، که می تواند طبق شواهد، درست یا نادرست باشدآسیب پذیری هیجانی در این مدل، نتیجه فرضیات زیربنایی[11] یا قواعد[12] و طرحواره هایی[13] است که در ذهن شکل گرفته اند. مفروضات یا قواعد ناسازگار[14] زیر بنایی، معمولاً انعطاف ناپذیر، فراگیر و غیر قابل دستیابی هستند و باعث آسیب پذیری نسبت به وقایع افسرده ساز و حالت های اضطرابی می شوند.

اطلاعات جدید از طریق افکار خودآیند جهت داده می شوند و سپس طبق مفروضه های زیربنایی مورد ارزیابی قرار می گیرند. مفروضه های زیربنایی با طرحواره های فردی ارتباط دارند.

مثال:

چرا این قدر بدبختم؟                                                              افکار خود آیند

اگه دیگران مرا تایید نکنند، پس بی ارزشم.                                مفروضه های زیر بنایی

من بی ارزشم                                                                     طرحواره فردی

 

طرحواره های فردی منفی باعث توجه و حافظه منفی می شود. سبک های تفکر دائماً در جستجوی اطلاعات برای تقویت طرحواره برمی آیند.. شناخت درمانی بر پایه مدل جورج کلی[15] (1955)، فرض را بر این می گذارد که انسان دانشمند است، انسان می تواند باور یا سازه های خود را بشناسد و آنها را آزمون کند. مدل شناختی بک تاکید ویژه ای تفکر علمی که فرد بجای جستجوی شواهد تایید کننده باور خود به دنبال ابطال آن است.

آلبرت الیس بر آسیب پذیری های شناختی رایج،مانند: کم طاقتی[16]، باید اندیشی، پرتوقع بودن[17] و تحریف های شناختی غیر منطقی بر تاکید می کرد.

هر اختلالی به مفهوم سازی خاص و ویژه نیاز دارد. هدف شناخت درمانی این است که به بیماران کمک کنیم به جای بیان هیجان های خود، الگوی فکری شان را بشناسند و مشکل را در قالب رویکرد شناختی درک کنند. با این حال شناخت درمانگران باتجربه قبول دارند که هیجانات در بر گیرنده اطلاعات ارزشمندی است. البته لسلی گرینبرگ[18] و جرمی سافران نشان دادند که چگونه ابراز هیجانی[19] و اتحاد درمانی[20] می تواند به بیماران کمک کند تا از هیجانات خود به عنوان منبع اطلاعاتی درباره نیازهای ارضا نشده شان استفاده کنند (گرینبرگ، 1987)

1- beck

2- cognitive biases

3- cognitive assessment

4- mind reading

5- - mind reading

6- personalizing

7- labling

8- fortune telling

9- catastrophizing

10- dichotomous

11- underlying assumption

12- rules

13- schemas

14- maladaptive

15- George Kelly

16- low frustration tolerance

17- demands

18- lieslie Greenberg

19- emotional expression

20- therapeutic alliance

 

 

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران