نظریه های روان درمانی
تاریخچه - چارچوب نظری - کاربرد
یکشنبه 22 آبان 1390 :: 08:54 :: نويسنده : therapynojavan

خانم سی. فردی است که تقریباً به طور کامل به خودش مشغول است . دیگران صرفاً سایه هستند ، شخصیت های حقیری که دور و بر تشریفات نمایشی او می جنبند . زندگی او تقلید طنزآمیز یک حماسه ی بزرگ است . او به مبارزه ی سهمگین با اهریمن مخوف کرمک مشغول است و فقط می تواند به اندازه ای قدرتمند و کامل باشد که نگذارد کرمک ها پیروز شوند . او آشکارا تلاش برای برتری را ، از حل کردن تکالیف اولیه ی زندگی به صحنه ی عملیات ثانوی تغییر داده است که در آن می تواند قهرمان یا ستاره ای در سبک زندگی خودش باشد .
معضل شگرف خانم سی. در افرادی که به شخصیت وسواسی مبتلا هستند ، شایع است . او که تحت سرپرستی والدین سلطه گری بزرگ شده است که همواره وی را سرزنش و مسخره کرده اند ، از اینکه واقعاً بتواند به طرز موفقیت آمیزی با تکالیف زندگی مواجه شود ، مأیوس شده است . او به راستی در تکلیف کنترل کردن امیال جنسی اش شکست خورده است . او با مشکل ناتوانی از نگهداری پنج فرزندش مواجه است که تازه یکی دیگر هم در راه است . عقده ی حقارت شدیدی که او در اوایل زندگی پذیرفته بود ، در خطر تأیید شدن است . او در کودکی تصمیم می گیرد پیشگویی کامبخش  شود : او بسیار حقیرتر از آن است که کامل شدن را در تکالیف زندگی بیابد . راه حل او این بود که صحنه را به مبارزه ی روان رنجورانه ای تغییر دهد که بیشتر ساخته ی خود او و تحت کنترل خودش بود .
خانم سی. به سرعت وسواسی کاملی شد ، کامل ترین ماشین لباسشویی که تاکنون کسی می شناخته است . او عجب آدم استثنایی است ، چقدر عجیب است ! او تاکنون چندین متخصص بالینی و یک بیمارستان روانی مشهور را گیج کرده است .
با این حال ، همچنان اصرار دارد که اگر مشکل روان رنجوری نداشت ، می توانست واقعاً زندگی کند و از شوهر و فرزندانش نگهداری کند . بدین ترتیب ، سبک زندگی وسواسی او این وظایف را برعهده دارند : جبران عقده ی حقارتی که حاصل ناتوانی در حل کردن تکالیف زندگی است ؛ بهانه ی درون ساخته ای برای تغییر ندادن شرایط زندگی ، وسیله ای برای متوقف کردن زمان از طریق تکرار تشریفات یکسانی که ظاهراً زندگی را از حرکت به سمت جلو باز می دارد و مبارزه ای شگرف که ثابت می کند او چقدر در کنترل کردن نیروهای اهریمنی جهان بی نظیر است .
پیشروی درمان ، برای خانم سی. تهدید واقعی خواهد بود. او برای پیشروی در زندگی ، خود را بسیار حقیر قضاوت کرده است . او بر اساس خاطرات قدیمی مربوط به اینکه والدینش چگونه او را می بینند ، در ارزیابی خود مرتکب اشتباه اساسی شده است . او خود را موجود حقیری می داند که به کنترل و تسلط مداوم نیاز دارد . شاید هرگز معلوم نشود که او ، چه تحریف هایی را ممکن است به این خاطرات اضافه کرده باشد . آیا والدین او هرگز از توانمندی ها یا تلاش های او برای استقلال حمایت نکرده اند ؟ آیا خود او ، آنها را به سلطه گری ترغیب کرده است ؟ زیرا از این طریق ، از ایمن بودن خویش در برابر تمایلات جنسی ، بیماری ، یا پسرها احساس اطمینان می کرده است ؟ حتی اگر پدر و مادر وی واقعاً تا این حد مستبد و زورگو بوده باشند ، آیا افراد بزرگسال دیگری مانند معلمان یا همسایه ها در زندگی او وجود نداشته اند که وی را دلگرم کنند ؟ بار دیگر ، پاسخ این سوال ها ممکن است هیچ گاه معلوم نشود .
آنچه باید برای خانم سی. روشن شود این است که او ، به این دلیل الگوهای روان رنجور خود را ادامه می دهد که در بدو زندگی به این نتیجه رسیده است که در نهایت قادر نیست در زندگی موفق شود . او باید بفهمد که چون احساس های حقارت شدیدی دارد ، آدمی استثنایی یا پریشان نیست ، بلکه همه ی آدم ها در این احساس وی سهیم هستند . پریشانی او حاصل تلاش برای استثنایی بودن و سعی در جبران کردن حقارت هاست ، به طوری که تمام انرژی او صرف یک زندگی کاملاً خود محور شده است .
اگر خانم سی. همچنان از زندگی کردن با دیگران و به خاطر آنها ، دوری جوید ، به احتمال خیلی زیاد روان پریش خواهد شد . تفکر و ارتباط او ، از علاقه ی اجتماعی اندکی برخوردارند و تقریباً به طور کامل به سمت کرمک ها ، ترس ها و متقاعد کردن دیگران به استثنایی بودن شرایط زندگی او متمایل شده اند . اگر خانم سی. همچنان به دیگران بی علاقه باشد ، پیوندهای اجتماعی که تفکر را به واقعیت اجتماعی متصل می کند ، قطع می شود .
با توجه به اینکه خانم سی. تقریباً به طور کامل به خود مشغول است ، جلب کردن توجه او به طرف انسان دیگری که نقش درمانگر را دارد ، دشوار است . چون بارها تحت درمان فردی قرار گرفته است و از آنجایی که به نظر می رسد خود را متقاعد کرده که بسیار استثنایی است ، شاید بهتر باشد تحت درمان گروهی آدلری قرار گیرد . چون او خیلی پریشان و بسیار نیازمند توجه فردی است ، احتمالاً از گروه درمانی خودداری خواهد کرد ، ولی قرار گرفتن در گروه مستقیماً به او پیام می دهد که در حقیقت استثنایی نیست . او این فرصت را خواهد داشت که دریابد دیگران هم مشکلات جدی و احساس های حقارت جدی دارند و با این حال ، برخی از آنها در زندگی به پیش می روند . خانم سی. فکر می کند واقعاً نمی تواند به دیگران اهمیت دهد و شاید اصرار کند که اگر تا این حد دل مشغول مشکلاتش نبود ، می توانست برای دیگران اهمیت قایل شود . درمانگر یا اعضای گروه می توانند این فکر اشتباه را اصلاح کنند و به او نشان دهند که واقعیت ، عکس این است : اگر او بتواند اهمیت دادن به دیگران را در گروه بیاموزد ، می تواند برای مدتی خود را فراموش کند .
خانم سی. را می توان به بررسی کامل سناریوی زندگی اش نیز ترغیب کرد و از آن جمله بررسی اشتباهات اساسی است ، قضاوت های اشتباهی چون بی کفایت دانستن خود به دلیل اینکه فکر می کرده تحت سلطه ی والدینش بوده است . خاطرات قدیمی و برداشت هایی که او از جایگاه خود در پیکربندی خانواده داشته ، تعبیر خواهند شد . گروه ، به ویژه می تواند به او کمک کند از عقده ی حقارتش کاملاً آگاه شود . آگاهی از این امر که دیگران هم احساس های حقارت شدیدی دارند ، می تواند به خانم سی. فرصت دهد تا دوباره علاقه ی واقعی به دیگران را حس کند .
بعد از اینکه خانم سی. اهمیت دادن به درمانگر و اعضای خاص گروه را تجربه کرد ، می تواند از نفع شخصی صرف به سمت نفع اجتماعی هدایت شود . برای ایجاد علاقه به دیگران تکالیفی در نظر گرفته می شود ، مثلاً از خانم سی. خواسته می شود به برخی از اعضای گروه که دچار بحران شده اند ، تلفن کند و ببیند هر بعدازظهر چه می کنند . یا تکالیف ساده ای برای خانم سی. تعیین می شود که فرزندانش را قدری خوشحال کند ، مثل پختن کیک برای آنها . به این ترتیب او ترغیب می شود از زندگی خصوصی خود پا را فراتر نهد و به دنیای دیگران راه یابد. هرگونه دلیل برای اجتناب از این تکالیف ، بهانه تراشی تلقی خواهد شد . خانم سی. در جریان امتحان کردن این تکالیف ، از اثر شفابخش ترجیح دادن دیگران بر دل مشغولی خود ، آگاه می شود .
تخصیص دادن تکالیف می تواند به خانم سی. کمک کند ، زندگی کردن برای دیگران به جای زندگی کردن برای جلوگیری از کرمک ها را ، دوباره ارزیابی کند. رفتار کردن به صورتی که انگار او آزاد است ، حد اقل برای مدتی ، با آفریدن چیزی تازه برای دیگران ، حتی یک کیک ساده ، می تواند ثابت کند که او واقعاً حق دارد نحوه ی ادامه ی زندگی را خودش انتخاب کند. در نهایت او مجبور خواهد شد با این انتخاب مواجه شود که آیا از صحنه ی عملیات محدودش خارج شود و دوباره به دنیا بپردازد یا نه .
 

منبع: نظریه های روان درمانی

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا