نظریه های روان درمانی
تاریخچه - چارچوب نظری - کاربرد
جمعه 12 آبان 1391 :: 13:25 :: نويسنده : therapynojavan

آبراهام مزلو

آبراهام هرولد مزلو (1 آوریل 1908، 8 ژوئن 1970) یک روان شناس آمریکایی بود. او برای مفهوم پردازی اش از "سلسله مراتب نیازهای انسان" مطرح، و پدر روان شناسی انسان گرا به شمرده شده است .
 
 زندگی نامه
 مزلو، بزرگ ترین کودک [خانواده ای] هفت فرزندی، در بروکلین [نیویورک] دیده به جهان گشود و پا گرفت. والدینش مهاجران یهودی دانش نیاموخته ای از روسیه بودند. او کند ولی منظم بود، و دوران کودکی اش را دوران تنهایی و بدبختی به یاد سپرد، چون، همان گونه که گفت: "من پسر یهودی کوچکی در میان همسایگانی غیریهودی بودم. قدری به نام نویسی سیاه پوستی کلاس اولی در مدرسه ی سفید پوست ها شبیه بود. من منزوی و بدبخت بودم. من در کتاب خانه ها و در میان کتاب ها، بدون هیچ دوستی بزرگ شدم".

 


آبراهام مزلو

آبراهام هرولد مزلو (1 آوریل 1908، 8 ژوئن 1970) یک روان شناس آمریکایی بود. او برای مفهوم پردازی اش از "سلسله مراتب نیازهای انسان" مطرح، و پدر روان شناسی انسان گرا به شمرده شده است .
 
 زندگی نامه
 مزلو، بزرگ ترین کودک [خانواده ای] هفت فرزندی، در بروکلین [نیویورک] دیده به جهان گشود و پا گرفت. والدینش مهاجران یهودی دانش نیاموخته ای از روسیه بودند. او کند ولی منظم بود، و دوران کودکی اش را دوران تنهایی و بدبختی به یاد سپرد، چون، همان گونه که گفت: "من پسر یهودی کوچکی در میان همسایگانی غیریهودی بودم. قدری به نام نویسی سیاه پوستی کلاس اولی در مدرسه ی سفید پوست ها شبیه بود. من منزوی و بدبخت بودم. من در کتاب خانه ها و در میان کتاب ها، بدون هیچ دوستی بزرگ شدم". مزلو در کالج سیتی نیویورک حضور یافت. پدر او امیدوار بود که او حقوق را پی بگیرد، ولی او برای مطالعه ی روان شناسی به دانشکده کارشناسی ارشد دانشگاه ویسکانسین رفت. در همان هنگام، با عمو زاده اش برتا ازدواج کرد، و مربی بزرگش، استاد هری هارلو را یافت. در ویسکانسین او یک خط اصلی پژوهش، بازجست درباره ی فراوان یابی نخستی رفتار و جنسیت را پی گرفت. او برای پژوهش های بیش تر، مطالعات همانند پیوسته، به دانشگاه کلمبیا رفت؛ در آن جا او مربی دیگرش آلفرد آدلر، یکی از پیروان اولیه ی زیگموند فروید را یافت.
 
از 1937 تا 1951 مزلو از اعضای هبأت علمی دانشکده ی ویسکانسین بود. در نیویورک او دو مربی دیگر یافت، راث بندیکت انسان شناس و روان شناس گشتالت مکس ورتهایمر، که هر دو را هم از نظر شخصی و هم از نظر حرفه ای می ستود. این دو در هر دو قلمرو چنان زبردست، و به همان اندازه "انسان های شگفت آوری" هم بودند، که مزلو آغاز به یادداشت برداری درباره ی ایشان و رفتارشان کرد. این می توانست پایه ی پژوهش مادام العمر وی و اندیشیدن درباره ی سلامت روانی و توانش انسان باشد. او درباره ی آن موضوع، با وام گرفتن از نظرات روان شناسان دیگر ولی عمدتاً افزودن بدان ها، به ویژه مفاهیم سلسله مراتب نیازها، ابرنیازها، خودشکوفایی، و تجربه های اوج (والا) بسیار نوشت. مزلو رهبر روان شناسی انسان گرا شد که در دهه ی 1950 و 1960 پدیدار گشت، آن چیزی که او به آن به عنوان "نیروی سوم" اشاره کرد- فراسوی نظریه ی فرویدی و رفتارگرایی. [
 
مزلو دید که نیازهای انسان مانند یک نردبان ترتیب یافته اند. اساسی ترین نیازها، در انتها، جسمانی بودند- هوا، آب، خوراک، و خواب. سپس نیازهای ایمنی – امنیت، پایداری- و پیرو آن نیازهای روان شناختی، یا اجتماعی – برای تعلق، عشق، و پذیرش آمدند. بر فراز همه ی آن ها نیازهای خودشکوفایی بودند – نیاز برای تحقق بخشیدن به خویشتن، برای شدن همه ی آن چیزی که کسی شایسته ی شدن است. مزلو احساس کرد که نیازهای برآورده نشده ی پایین نردبان شخص را از بالا رفتن تا پله ی بعدی باز می دارد.

منبع: وارارو

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟