خانم سی. فردی است که تقریباً به طور کامل به خودش مشغول است . دیگران صرفاً سایه هستند ، شخصیت های حقیری که دور و بر تشریفات نمایشی او می جنبند . زندگی او تقلید طنزآمیز یک حماسه ی بزرگ است . او به مبارزه ی سهمگین با اهریمن مخوف کرمک مشغول است و فقط می تواند به اندازه ای قدرتمند و کامل باشد که نگذارد کرمک ها پیروز شوند . او آشکارا تلاش برای برتری را ، از حل کردن تکالیف اولیه ی زندگی به صحنه ی عملیات ثانوی تغییر داده است که در آن می تواند قهرمان یا ستاره ای در سبک زندگی خودش باشد .
معضل شگرف خانم سی. در افرادی که به شخصیت وسواسی مبتلا هستند ، شایع است . او که تحت سرپرستی والدین سلطه گری بزرگ شده است که همواره وی را سرزنش و مسخره کرده اند ، از اینکه واقعاً بتواند به طرز موفقیت آمیزی با تکالیف زندگی مواجه شود ، مأیوس شده است . او به راستی در تکلیف کنترل کردن امیال جنسی اش شکست خورده است . او با مشکل ناتوانی از نگهداری پنج فرزندش مواجه است که تازه یکی دیگر هم در راه است . عقده ی حقارت شدیدی که او در اوایل زندگی پذیرفته بود ، در خطر تأیید شدن است . او در کودکی تصمیم می گیرد پیشگویی کامبخش شود : او بسیار حقیرتر از آن است که کامل شدن را در تکالیف زندگی بیابد . راه حل او این بود که صحنه را به مبارزه ی روان رنجورانه ای تغییر دهد که بیشتر ساخته ی خود او و تحت کنترل خودش بود .
خانم سی. به سرعت وسواسی کاملی شد ، کامل ترین ماشین لباسشویی که تاکنون کسی می شناخته است . او عجب آدم استثنایی است ، چقدر عجیب است ! او تاکنون چندین متخصص بالینی و یک بیمارستان روانی مشهور را گیج کرده است .
با این حال ، همچنان اصرار دارد که اگر مشکل روان رنجوری نداشت ، می توانست واقعاً زندگی کند و از شوهر و فرزندانش نگهداری کند . بدین ترتیب ، سبک زندگی وسواسی او این وظایف را برعهده دارند : جبران عقده ی حقارتی که حاصل ناتوانی در حل کردن تکالیف زندگی است ؛ بهانه ی درون ساخته ای برای تغییر ندادن شرایط زندگی ، وسیله ای برای متوقف کردن زمان از طریق تکرار تشریفات یکسانی که ظاهراً زندگی را از حرکت به سمت جلو باز می دارد و مبارزه ای شگرف که ثابت می کند او چقدر در کنترل کردن نیروهای اهریمنی جهان بی نظیر است .
پیشروی درمان ، برای خانم سی. تهدید واقعی خواهد بود. او برای پیشروی در زندگی ، خود را بسیار حقیر قضاوت کرده است . او بر اساس خاطرات قدیمی مربوط به اینکه والدینش چگونه او را می بینند ، در ارزیابی خود مرتکب اشتباه اساسی شده است . او خود را موجود حقیری می داند که به کنترل و تسلط مداوم نیاز دارد . شاید هرگز معلوم نشود که او ، چه تحریف هایی را ممکن است به این خاطرات اضافه کرده باشد . آیا والدین او هرگز از توانمندی ها یا تلاش های او برای استقلال حمایت نکرده اند ؟ آیا خود او ، آنها را به سلطه گری ترغیب کرده است ؟ زیرا از این طریق ، از ایمن بودن خویش در برابر تمایلات جنسی ، بیماری ، یا پسرها احساس اطمینان می کرده است ؟ حتی اگر پدر و مادر وی واقعاً تا این حد مستبد و زورگو بوده باشند ، آیا افراد بزرگسال دیگری مانند معلمان یا همسایه ها در زندگی او وجود نداشته اند که وی را دلگرم کنند ؟ بار دیگر ، پاسخ این سوال ها ممکن است هیچ گاه معلوم نشود .
آنچه باید برای خانم سی. روشن شود این است که او ، به این دلیل الگوهای روان رنجور خود را ادامه می دهد که در بدو زندگی به این نتیجه رسیده است که در نهایت قادر نیست در زندگی موفق شود . او باید بفهمد که چون احساس های حقارت شدیدی دارد ، آدمی استثنایی یا پریشان نیست ، بلکه همه ی آدم ها در این احساس وی سهیم هستند . پریشانی او حاصل تلاش برای استثنایی بودن و سعی در جبران کردن حقارت هاست ، به طوری که تمام انرژی او صرف یک زندگی کاملاً خود محور شده است .
اگر خانم سی. همچنان از زندگی کردن با دیگران و به خاطر آنها ، دوری جوید ، به احتمال خیلی زیاد روان پریش خواهد شد . تفکر و ارتباط او ، از علاقه ی اجتماعی اندکی برخوردارند و تقریباً به طور کامل به سمت کرمک ها ، ترس ها و متقاعد کردن دیگران به استثنایی بودن شرایط زندگی او متمایل شده اند . اگر خانم سی. همچنان به دیگران بی علاقه باشد ، پیوندهای اجتماعی که تفکر را به واقعیت اجتماعی متصل می کند ، قطع می شود .
با توجه به اینکه خانم سی. تقریباً به طور کامل به خود مشغول است ، جلب کردن توجه او به طرف انسان دیگری که نقش درمانگر را دارد ، دشوار است . چون بارها تحت درمان فردی قرار گرفته است و از آنجایی که به نظر می رسد خود را متقاعد کرده که بسیار استثنایی است ، شاید بهتر باشد تحت درمان گروهی آدلری قرار گیرد . چون او خیلی پریشان و بسیار نیازمند توجه فردی است ، احتمالاً از گروه درمانی خودداری خواهد کرد ، ولی قرار گرفتن در گروه مستقیماً به او پیام می دهد که در حقیقت استثنایی نیست . او این فرصت را خواهد داشت که دریابد دیگران هم مشکلات جدی و احساس های حقارت جدی دارند و با این حال ، برخی از آنها در زندگی به پیش می روند . خانم سی. فکر می کند واقعاً نمی تواند به دیگران اهمیت دهد و شاید اصرار کند که اگر تا این حد دل مشغول مشکلاتش نبود ، می توانست برای دیگران اهمیت قایل شود . درمانگر یا اعضای گروه می توانند این فکر اشتباه را اصلاح کنند و به او نشان دهند که واقعیت ، عکس این است : اگر او بتواند اهمیت دادن به دیگران را در گروه بیاموزد ، می تواند برای مدتی خود را فراموش کند .
خانم سی. را می توان به بررسی کامل سناریوی زندگی اش نیز ترغیب کرد و از آن جمله بررسی اشتباهات اساسی است ، قضاوت های اشتباهی چون بی کفایت دانستن خود به دلیل اینکه فکر می کرده تحت سلطه ی والدینش بوده است . خاطرات قدیمی و برداشت هایی که او از جایگاه خود در پیکربندی خانواده داشته ، تعبیر خواهند شد . گروه ، به ویژه می تواند به او کمک کند از عقده ی حقارتش کاملاً آگاه شود . آگاهی از این امر که دیگران هم احساس های حقارت شدیدی دارند ، می تواند به خانم سی. فرصت دهد تا دوباره علاقه ی واقعی به دیگران را حس کند .
بعد از اینکه خانم سی. اهمیت دادن به درمانگر و اعضای خاص گروه را تجربه کرد ، می تواند از نفع شخصی صرف به سمت نفع اجتماعی هدایت شود . برای ایجاد علاقه به دیگران تکالیفی در نظر گرفته می شود ، مثلاً از خانم سی. خواسته می شود به برخی از اعضای گروه که دچار بحران شده اند ، تلفن کند و ببیند هر بعدازظهر چه می کنند . یا تکالیف ساده ای برای خانم سی. تعیین می شود که فرزندانش را قدری خوشحال کند ، مثل پختن کیک برای آنها . به این ترتیب او ترغیب می شود از زندگی خصوصی خود پا را فراتر نهد و به دنیای دیگران راه یابد. هرگونه دلیل برای اجتناب از این تکالیف ، بهانه تراشی تلقی خواهد شد . خانم سی. در جریان امتحان کردن این تکالیف ، از اثر شفابخش ترجیح دادن دیگران بر دل مشغولی خود ، آگاه می شود .
تخصیص دادن تکالیف می تواند به خانم سی. کمک کند ، زندگی کردن برای دیگران به جای زندگی کردن برای جلوگیری از کرمک ها را ، دوباره ارزیابی کند. رفتار کردن به صورتی که انگار او آزاد است ، حد اقل برای مدتی ، با آفریدن چیزی تازه برای دیگران ، حتی یک کیک ساده ، می تواند ثابت کند که او واقعاً حق دارد نحوه ی ادامه ی زندگی را خودش انتخاب کند. در نهایت او مجبور خواهد شد با این انتخاب مواجه شود که آیا از صحنه ی عملیات محدودش خارج شود و دوباره به دنیا بپردازد یا نه .
منبع: نظریه های روان درمانی