function GetBC(lngPostid)
{
intTimeZone=33042;
strBlogId="3296";
intCount=-1;
strResult="";
try {
for (i=0;i در سال 1898 ثورندايك نتيجه پژوهشهاي خود را درباره رفتار حيوانات در كتابي به نام هوش حيواني منتشر ساخت. وي به خاطر پژوهشهاي تازه علمي و تجربي خود در حدود نيم قرن پيشرو روانشناسي تربيتي و يادگيري به شمار ميآمد. در سال 1898 ثورندايك نتيجه پژوهشهاي خود را درباره رفتار حيوانات در كتابي به نام هوش حيواني منتشر ساخت. وي به خاطر پژوهشهاي تازه علمي و تجربي خود در حدود نيم قرن پيشرو روانشناسي تربيتي و يادگيري به شمار ميآمد. به نظر ثورندايك يادگيري براساس حل مسائل استوار است و براي اينكه نظر خود را ثابت كند جعبه قفس مانندي آماده ساخت و گربه گرسنهاي را در درون آن جاي داد. يك در خروجي براي باز و بسته كردن جعبه فراهم نمود كه بر اثر فشار آوردن به ميله يك اهرم باز ميشود. براي انجام آزمايش مقداري غذا بيرون جعبه در ميدان ديد حيوان قرار ميدهد. به اين ترتيب مسالهاي براي گريه ايجاد ميكند تا ببيند حيوان چگونه ميتواند اين مشكل را حل كند، يعني در را باز كند و خود را به غذا برساند. ثورندايك مشاهده ميكند كه وقتي گربه را در جعبه ميگذارد حيوان با ناراحتي ميكوشد خود را از اين زندان خارج كند و براي اين منظور به هر طرف حمله ميكند و چنگ و دندان به كار ميبرد و ميخواهد از لاي ميلهها راهي به خارج پيدا كند. پس از تلاش فراوان ناگهان دست حيوان به اهرم بر ميخورد و در به طور اتفاقي باز ميگردد و از جعبه خارج ميشود. منبع: نظریه ها و سبک های یادگیری
به وبلاگ من خوش آمدید
ثورندايك بررسيهاي مهم خود را درباره يادگيري تا 1933 ميلادي انجام داد. وي برخلاف بسياري از روانشناسان عصر خود به مساله يادگيريف تفاوتهاي فردي در آموزش و پرورش علاقه فراوان نشان داد و براي نخستين بار سنگ زير بناي سنجش و پيشرفتهاي تحصيلي شاگردان را به روش علمي بنا نهاد. در واقع به وسيله ثورندايك بود كه شيوه كمي در راه پژوهشهاي آموزشي آغاز گرديد و هم او بود كه جايزه ممتاز انجمن روانشناسان آمريكا را دريافت داشت.
ثورندايك عقيده داشت كه رفتار مشهود معلول محركهاي دروني است تا بروني، به اين معنا كه محركهاي دروني موجب كششها يا سابقهايي ميشوند كه موجود زنده را به فعاليت وا ميدارند، اما به طور كلي در امر يادگيري عوامل بدني و رواني هر دو دخالت دارند و يادگيري فرايندي است كه اين دو مورد را به صورتهاي گوناگون به يكديگر ارتباط ميدهد. هرآنچه كه احساس يا ادراك ميشود عامل رواني و آنچه كه به صورت محرك يا پاسخ جلوه كند عامل بدني را تشكيل ميدهد. در يادگيري ممكن است عامل رواني با بدني، بدني با رواني، رواني با رواني، و بدني با بدني پيوند يا وابستگي پيدا كند. روی ادامه مطلب کلیک کنید...
ثورندايك بررسيهاي مهم خود را درباره يادگيري تا 1933 ميلادي انجام داد. وي برخلاف بسياري از روانشناسان عصر خود به مساله يادگيريف تفاوتهاي فردي در آموزش و پرورش علاقه فراوان نشان داد و براي نخستين بار سنگ زير بناي سنجش و پيشرفتهاي تحصيلي شاگردان را به روش علمي بنا نهاد. در واقع به وسيله ثورندايك بود كه شيوه كمي در راه پژوهشهاي آموزشي آغاز گرديد و هم او بود كه جايزه ممتاز انجمن روانشناسان آمريكا را دريافت داشت.
ثورندايك عقيده داشت كه رفتار مشهود معلول محركهاي دروني است تا بروني، به اين معنا كه محركهاي دروني موجب كششها يا سابقهايي ميشوند كه موجود زنده را به فعاليت وا ميدارند، اما به طور كلي در امر يادگيري عوامل بدني و رواني هر دو دخالت دارند و يادگيري فرايندي است كه اين دو مورد را به صورتهاي گوناگون به يكديگر ارتباط ميدهد. هرآنچه كه احساس يا ادراك ميشود عامل رواني و آنچه كه به صورت محرك يا پاسخ جلوه كند عامل بدني را تشكيل ميدهد. در يادگيري ممكن است عامل رواني با بدني، بدني با رواني، رواني با رواني، و بدني با بدني پيوند يا وابستگي پيدا كند.
ثورندايك در ادامه آزمايش خود گربه را دوباره در همان موقعيت پيشين قرار ميدهد و ملاحظه ميكند كه حيوان باز هم با تمام وجود براي خارج شدن به تكاپو ميپردازد تا اينكه سرانجام پس از چندين بار آزمايش و كوشش موفق ميشود از راه تماس با اهرم و تلاش و زمان كمتري در جعبه را باز كند و از قفس بيرون بپرد. ثورندايك اين آزمايش را چندين بار تكرار ميكند و زماني را كه حيوان براي خارج شدن از جعبه تلاش ميكند به دقت يادداشت مينمايد و از مجموع آزمايشهاي خود نتيجه ميگيرد كه موفقيت حيوان در باز كردن در جعبه حالت نوساني دارد. يعني هر بار كه در درون جعبه قرار ميگيرد دفعات تلاش و زمان لازم براي خروج از آن به طور منظم كاهش نمييابد، بلكه سرانجام پس از يك رشته كوششهايي پياپي از طول زمان براي خروج از جعبه كاسته ميشود. ثورندايك زمانهايي را كه از آزمايشهاي خود به ثانيه دست ميآورد، از چپ به راست، به ترتيب زير ميباشند.
10، 14، 10، 12، 15، 11، 22، 30، 20، 28، 15، 60، 90، 30، 160
7، 6، 6، 8، 10، 5، 8، 8،
به طوري كه ديده ميشود يادگيري حيوان به طور نامنظم پيشرفت كرده است. اگر زمانها و شمار آزمايشهاي انجام شده را به صورت نموداري رسم كنيم منحني به دست ميآيد.
ثورندايك از آزمايشهاي خود با گربه چنين نتيجه ميگيرد كه حيوان:
• كوركورانه و بيهدف رفتار ميكند.
• پيشرفت او در يادگيري به روش آزمايش و خطا انجام ميشود.
• به طور اتفاقي پاسخ درست را به دست ميآورد.
• يادگيري او بر اثر دريافت پاداش صورت ميگيرد.
• يادگيري پيوندي است كه ميان محرك و پاسخ برقرار ميشود.
يكي از مواردي را كه ثورندايك در نظريه يادگيري خود همواره تاكيد كرده است پاسخ اتفاقي يا تصادفي است. يعني، يادگيري هنگامي حاصل ميشود كه پاسخهاي مختلف مورد بررسي و آزمايش قرار گيرند. برخي از اين پاسخها نتيجه موفقيتآميزي دارند و برخي ديگر ندارند. به جنبههاي ديگر پاسخ، مانند اينكه تا چه حدودي منطقي و مناسب ميباشند، توجهي نميشود. آنچه در آزمايشهاي ثورندايك براي يادگيرنده اهميت دارد موفقيتآميز بودن پاسخهاست و اين هم تصميمي است كه ديگري يا ديگران برايش اتخاذ ميكنند. براساس خواست و اراده آزمايشگر يا معلم و جامعه به پاسخي پاداش داده ميشود يا داده نميشود. به عبارت ديگر، موفقيت يا شكست را اين عوامل تعيين ميكنند.
شاگرد كوركورانه به روش آزمايش و خطا رفتار ميكند و سرانجام كاري را كه ديگران درست ميدانند انجام ميدهد. تاكيد ثورندايك درباره آموختن از راه «آزمايش و خطا و موفقيت اتفاقي» يادگيري را به صورت فرايندي مبهم و مكانيكي در ميآورد كه در آن جايي براي بينش ، ادراك و هوش باقي نميماند.
كاربرد واژههاي درست يا نادرست هم مربوط به تجربه و يادگيري است. اگر فرد به سبب واژههاي درستي كه به كار ميبرد پاداش يابد، دست كم در زمينههاي كه واژههاي درست را به كار ميبرد پاداش يابد، دست كم در زمينههاي كه واژههاي درست را به كار ميبرد هوش و آگاهي او پيشرفت مي كند. به نظر ثورندايك اگر معلمان به معناي تقريبي و نارساي واژهها – كه از طرف شاگردان بيان مي شود – اكتفا كنند به معلومات و هوش شاگردان چيزي افزوده نخواهد شد. شاگردان هنگامي به راستي پيشرفت ميكنند كه بتوانند واژهها را به دقت به كار برند و معناي آنها در عبارتها و اصطلاحهاي مختلف برايشان كاملاً روشن باشد. شاگردي كه از مفاهيم درسي اطلاع مجمل و ناقصي دارد در يادگيري پيشرفتني نخواهد داشت. گاهي معلمان فقط به خاطر اينكه شاگرد به راه درستي رفته است، حتي وقتي پاسخ نادرستي هم ميدهد به او همه نمره يا بخشي از نمره را ميدهند و پاسخ نادرست را به پاي اشتباه محاسبه ميگذراند، غافل از اينكه عمل آنان عادت و روح بيدقتي و ابهام و نارسايي را در شاگرد تقويت ميكند. معلماني كه به چنين روشهايي ادامه ميدهند به تاثير اصول اساسي ثورندايك ارج نمينهند. زيرا معتقدند كه شاگرد دير يا زود از حالت ترديد و ابهام بيرون خواهد آمد. به عقيده ثورندايك براي يادگيري هيچ اعجاز و وضع مرموزي وجود ندارد. شاگردان هنگامي ياد ميگيرند كه پاداشي دريافت دارند و اگر پاداشي در كار نباشد چيزي ياد نميگيرند.
به علاوه معلم بايد وظايف آموزشي خود را در حد توان خود و شاگردانش به درستي و اخلاص انجام دهد و از هر گونه وظيفهناشناسي و قصور دوري جويد. اگر در واقع شاگرد چيزي ياد نميگيرد به دليل آن است كه به او هوشمندي و دانايي را نياموختهاند. بنابراين در بحثي كه درباره هوش انجام گرفت ميتوان آخرين يادگيري كاربردي را از نظريه ثورانديك به قرار زير استخراج نمود:
در جايي كه براي موفقيت در مرحله بعد پاسخهاي كاملاً مشخصي ضرورت دارد به پاسخها و معناهاي تقريبي اكتفا نكنيد.
به سخن ديگر، بنا به عقيده ثورندايك نبايد اميدوار بود كه هوش خود به خود به وجود آيد. هوشمندي را بايد آموخت و حتي پس از آنكه آموخته شد نميتوان صددرصد اطمينان داشت كه دقيق و درست عمل كند.
![]()