نظام های درمان صرفاً ترکیب ثابتی از فرآیندهای تغییر و محتوای نظری و مطالعات پژوهشی نیستند . نظام ها در درجه ی اول به اختلال های جدی افراد واقعی می پردازند . برای مقایسه ی نظام ها ، باید بدانیم روان درمانی ها ، اختلال های درمانجویان واقعی را چگونه برداشت و درمان می کنند . درمانجویی که برای مقایسه انتخاب کرده ایم ، خانم سی. است .
خانم سی. 47 ساله و مادر شش کودک است : آرلن ، 17 ساله ؛ بَری ، 15 ساله ؛ چارلز3 ، 13 ساله ؛ دِبرا4 ، 11 ساله ؛ اِلِن5 ، 9 ساله ؛ و فردریک6 ، 7 ساله . یک آدم باهوش بدون بررسی بیشتر ، شاید بتواند به ترکیب شخصیت خانم سی. پی ببرد .
نظام های درمان صرفاً ترکیب ثابتی از فرآیندهای تغییر و محتوای نظری و مطالعات پژوهشی نیستند . نظام ها در درجه ی اول به اختلال های جدی افراد واقعی می پردازند . برای مقایسه ی نظام ها ، باید بدانیم روان درمانی ها ، اختلال های درمانجویان واقعی را چگونه برداشت و درمان می کنند . درمانجویی که برای مقایسه انتخاب کرده ایم ، خانم سی. است .
خانم سی. 47 ساله و مادر شش کودک است : آرلن ، 17 ساله ؛ بَری ، 15 ساله ؛ چارلز3 ، 13 ساله ؛ دِبرا4 ، 11 ساله ؛ اِلِن5 ، 9 ساله ؛ و فردریک6 ، 7 ساله . یک آدم باهوش بدون بررسی بیشتر ، شاید بتواند به ترکیب شخصیت خانم سی. پی ببرد .
ترتیب الفبایی نام فرزندان و زایمان آنها با فواصل دو ساله ، با ویژگی های دیگر اختلال وسواسی فکری – عملی این خانم هماهنگ است . خانم سی. در طول ده سال گذشته ، از شستن وسواسی به ستوه آمده است .
نگاره های خط پایه ی7 وی که هر روز قبل از شروع درمان ، رفتارش را در آن ثبت می کرد ، نشان دادند که او روزی 25 تا 30 بار دستش را می شوید و هر بار 5 تا 10 دقیقه طول می دهد . دوش گرفتن هر روز صبح او ، تقریباً دو ساعت طول می کشد و با تشریفاتی همراه است که هر قسمت از بدن او را شامل می شود و شروع آن از مقعد است . اگر ترتیب تشریفات خود را فراموش کند ، مجبور می شود از نو شروع کند . دو بار اتفاق افتاد که شوهر او جورج ، در حالی که وی زیر دوش بود ، سرِ کار رفت و هشت ساعت بعد که به خانه برگشت ، او هنوز مشغول تشریفات طولانی خود بود . جورج برای جلوگیری از دوش گرفتن های طولانی ، با حفظ ترتیب تشریفات همسرش ، به او کمک می کرد ، به طوری که گاهی او داد می زد « کدام دست ، جورج ؟ » و جورج جواب می داد « دست چپ ، مارتا » . جورج برای مشارکت در تشریفات دوش گرفتن همسرش مجبور بود ساعت 5 صبح بیدار شود تا بتواند قبل از رفتن به سرِکار در ساعت 7 صبح ، او را از زیر دوش خارج کند . جورج بعد از دو سال اجرای این برنامه ، واقعاً آماده ی انفجار بود .
جورج به حق ، به طور فزاینده ای از نشانه های همسرش کلافه شده بود . او به هیچ کس اجازه نمی داد یک جفت زیرپوش را بیش از یک روز بپوشد و اغلب ، حتی اجازه نمی داد که این زیرپوش ها شسته شوند . در هر گوشه ی خانه ، کُپه هایی از لباس های زیر کثیف دیده می شد . وقتی که از شوهر او خواستیم لباس های زیر را برای شستن جمع کند ، به او گفتیم آنها را شمارش کند ، ولی او بعد از هزارمین جفت ، شمارش را رها کرد . وقتی او متوجه شد برای لباس های زیری که یک بار پوشیده شده اند ، بیش از 1000 دلار خرج کرده است ، غمگین شد .
اشیای دیگری نیز دوروبر خانه ریخته شده بودند ، زیرا کسی نمی توانست در حضور خانم سی. چنگال یا قوطی کنسروی را که روی زمین افتاده بود بردارد . دو سال بود که او هیچ خانه داری نکرده بود ، نه پخت و پز ، نه نظافت و نه شستشو . یکی از فرزندان او ، خانه را به زباله دانی تشبیه کرده بود و دیدار من از خانه ، برداشت او را تأیید کرد .
خانم سی. نیمه وقت کار می کرد . فکر می کنید کار او چه بود ؟ طبعاً کاری که به شستن مربوط باشد . او دستیار یک دندان پزشک بود و باید تمام وسایل دندان پزشکی را می شُست .
ظاهر خانم سی. بسیار ناخوشایند شده بود . او مدت هفت سال لباس نخریده بود و لباس هایش پاره پوره شده بودند . او در زندگی خود هرگز به آرایشگاه نرفته بود و اکنون به ندرت موی خود را شانه می کرد . شستن بی وقفه ی بدن و موها ، قیافه ی او را به شکل یک خرچنگ آب پز شده با موهای فرفری درآورده بود .
تشریفات شستشوی خانم سی. ایجاب می کرد که برای کامل کردن شستن خود ، در حالی که از کمر به بالا لخت بود ، از حمام اتاق خواب ، به حمام طبقه ی پایین برود . این کار ، به ویژه آقای سی. را ناراحت می کرد ، زیرا باعث شرمندگی پسران نوجوان آنها می شد . بچه ها نیز از این مسئله ناراحت بودند که خانم سی. مرتباً به آنها نق می زد دستان خود را بشویند و لباس های زیرشان را عوض کنند و به آنها اجازه نمی داد از دوستان خود در خانه پذیرایی کنند .
خانم سی. طبق ویژگی های OCD ( وسواس فکری – عملی ) ، محتکر بود ؛ او دو کمد پر از حوله و ملافه ی استفاده نشده ، ده ها گوشواره ی استفاده نشده و رخت و لباس 20 سال گذشته را داشت . او این احتکار را مشکل نمی دانست ، زیرا این کار خصیصه ی خانوادگی بود و او باور داشت که آن را از مادر و مادربزرگش به ارث برده است .
خانم سی. به اختلال انگیختگی جنسی هم مبتلا بود ، به زبان عامیانه ، « سرد مزاج » بود . او گفت ، هرگز در زندگی اش تحریک جنسی نشده است ، ولی در 13 سال اول ازدواج ، با تمایل خود و برای ارضای همسرش ، روابط جنسی داشته است . با این حال ، در دو سال گذشته ، فقط دو بار آمیزش جنسی داشته ، زیرا مسایل جنسی به طور فزاینده ای برای او ناخوشایند شده بود .
برای اینکه این لیست را کامل کنیم باید بگوییم که خانم سی. هم اکنون از نظر بالینی افسرده است . او با خوردن یک شیشه آسپرین ، ژست خودکشی گرفته بود ، زیرا تصور می کرد روان درمانگر او ، از وی ناامید شده و شوهرش قرار است او را به بیمارستان روانی بفرستد .
تشریفات وسواسی خانم سی. پیرامون وسواس فکری در مورد کرمک بود . دختر بزرگ او ، ده سال قبل ، هنگام شیوع آنفلوآنزا ، با کرمک به خانه آمده بود . خانم سی. در حالی که حامله و به آنفلوآنزا مبتلا شده بود ، باید از کودک1 ساله اش مراقبت می کرد و در عین حال ، پرستاری خانواده ی بیمارش را هم بر عهده داشت . دکتر به او گفته بود برای جلوگیری از سرایت کرمک به اعضای خانواده ، باید شدیداً مراقب لباس های زیر ، لباس ها و ملافه های بچه ها باشد و برای کشتن تخم های کرمک ، حتماً آنها را بجوشاند . آقای سی. تأیید کرد که هر دوی آنها ، نگران شیوع کرمک در خانواده بودند و در این مدت ، دلواپس بهداشت بودند . اما نگرانی خانم سی. در مورد بهداشت و کرمک ، حتی بعد از اطمینان از اینکه کرمک دخترش از بین رفته است ، ادامه یافته بود .
خانم و آقای سی. اذغان کردند که قبل از واقعه ی کرمک ، زندگی زناشویی نسبتاً خوبی داشتند . آنها هر دو خواهان خانواده ای بزرگ بودند و درآمد آقای سی. که مدیر بازرگانی بود ، به آنها امکان می داد که بدون تنگنای مالی از عهده ی مخارج یک خانواده ی بزرگ و خانه ی راحت برآیند . طی 13 سال اول ازدواج آنها ، خانم سی. برخی صفات وسواسی فکری – عملی را آشکار کرده بود ، ولی نه به آن شدتی که آقای سی. آنها را مشکل ساز بداند . آقای سی. و فرزندان بزرگتر ، اوقات خوشی را که با خانم سی. داشتند به یاد می آوردند و به نظر می رسید توانسته اند گرمی و محبتی را که زمانی با این خانم اکنون نگران ، سهیم بودند ، حفظ کنند .
خانم سی. از خانواده های خشک ، خودکامه و کاتولیک بود که امیال جنسی شان را سرکوب کرده بودند . او در بین سه دختر خانواده فرزند دوم بود . همه ی آنها تحت سلطه پدری بودند که 193 سانتی متر قد و 113 کیلوگرم وزن داشتند . هنگامی که خانم سی. نوجوان بود ، پدرش بعد از قرار ملاقات ، درباره ی آنچه انجام داده بود از او سوال می کرد ؛ یک بار در یک قرار ملاقات ، پدر مسافت زیادی او را تعقیب کرده بود . او به هیچ وجه ابراز خشم را به ویژه نسبت به خودش ، تحمل نمی کرد و وقتی خانم سی. سعی می کرد دیدگاه های خود را مودبانه بیان کند ، اغلب از او می خواست که خفه شود . مادر خانم سی. زنی سردمزاج و وسواسی بود که بارها به دخترش گفته بود از آمیزش جنسی نفرت دارد . او اغلب درباره ی بیماری و اهمیت بهداشت ، به دخترانشان هشدار می داد .
هنگام تنظیم برنامه ی روان درمانی برای خانم سی. یکی از مشکلات تشخیص متمایز این بود که آیا او به اختلال وسواسی فکری – عملی مبتلاست یا نشانه های وی ، فرایند اسکیزوفرنیک نهفته را پوشانده است . مجموعه ی کاملی از آزمون های روانی اجرا شدند و نتایج آزمون فرافکن ، با نتایج آزمون های قبلی هماهنگ بودند ، به طوری که هیچ ملاکی برای اختلال فکر یا نشانه های دیگر روان پریشی در او وجود نداشت .
خانم سی. قبلاً مدت شش سال تحت درمان بهداشت روانی قرار گرفته بود و طی آن مدت ، متخصصان بالینی همواره او را روان رنجور حاد تشخیص داده بودند . تنها زمانی که اختلال او را اسکیزوفرنی تشخیص دادند ، بعد از روان درمانی فشرده ای بود که نتوانست او را بهبود بخشد . در کلینیک ما نظر اکثریت این بود که خانم سی. به روان رنجوری وسواسی فکری – عملی شدید مبتلاست که مداوای آن بسیار دشوار خواهد بود .
در پایان فصل های بعدی خواهیم دید که هر یک از نظام های روان درمانی مشکلات خانم سی. را چگونه توجیه می کنند و درمان آنها چگونه سعی دارد به او کمک کند تا بر این نگرانی های مخرّب غالب شود .
منبع: نظریه های روان درمانی