-زندگي اشپيتز در سال 1887 در وين تولد يافت و تحصيلات خود را در پزشکي در بوداپست به اتمام رساند . پس از آن تحت نظر فرويد به روان تحليل گري روي آورد . او در سال 1938 به آمريکا رفت ودر آنجا به عنوان طبيب, روان تحليل گر , استاد وپژوهنده به فعاليت هاي گوناگون دست زد. اشپيتز به بررسي تحول کودک در دو سال اول زندگي علاقه مند بود و پژوهش هاي خود را در محيط هاي عيني و بدون هيچگونه دستکاري نظير شيرخوارگاه, پرورشگاه , کانون هاي فرزند خواندگي و .... انجام مي داد . نظريه اصلي او در خصوص روابط شئي ( موضوعي) بود که در کنار آن به آسيب شناسي روابط مادر- کودک و بيماريهاي رواني طفل و همچنين رواندرماني پيشگيري نيز علاقه داشت.
2 -تاثير فرويد بر اشپيتز
اشپيتز در تمام طول عمر خويش , به اينکه فرويد استادش بوده است افتخار مي کرد و تاثير زيادي از او پذيرفته بود. اشپيتز در کتابش تحت عنوان از تولد تا نوپايي اذعان مي دارد که اين کتاب کوششي است بر اساس تئوري روانکاوي زيگموند فرويد , تفکراتي که من را به اين تحقيقات تشويق کردند. در سال 1905 توسط استادم در سه رساله درباره تئوري ميل جنسي منتشر گرديد. استاد در اين راه آن افکار خلاقانه اي را ارائه داده است که زير بناي فعاليت و تحقيقات علمي شاگردانش در سالهاي بعد شده است بدين منظور , تئوريهاي استاد در اين راه تاييد , پياده و بکار برده شده اند. من اميدوارم توانسته باشم به روش مشاهده مستقيم و بر اساس تفکرات استادم زيگموند فرويد به نتيجه مطلوب رسيده باشم.
3- تفاوت اشپيتز با فرويد:
-زندگي اشپيتز در سال 1887 در وين تولد يافت و تحصيلات خود را در پزشکي در بوداپست به اتمام رساند . پس از آن تحت نظر فرويد به روان تحليل گري روي آورد . او در سال 1938 به آمريکا رفت ودر آنجا به عنوان طبيب, روان تحليل گر , استاد وپژوهنده به فعاليت هاي گوناگون دست زد. اشپيتز به بررسي تحول کودک در دو سال اول زندگي علاقه مند بود و پژوهش هاي خود را در محيط هاي عيني و بدون هيچگونه دستکاري نظير شيرخوارگاه, پرورشگاه , کانون هاي فرزند خواندگي و .... انجام مي داد . نظريه اصلي او در خصوص روابط شئي ( موضوعي) بود که در کنار آن به آسيب شناسي روابط مادر- کودک و بيماريهاي رواني طفل و همچنين رواندرماني پيشگيري نيز علاقه داشت.
2 -تاثير فرويد بر اشپيتز
اشپيتز در تمام طول عمر خويش , به اينکه فرويد استادش بوده است افتخار مي کرد و تاثير زيادي از او پذيرفته بود. اشپيتز در کتابش تحت عنوان از تولد تا نوپايي اذعان مي دارد که اين کتاب کوششي است بر اساس تئوري روانکاوي زيگموند فرويد , تفکراتي که من را به اين تحقيقات تشويق کردند. در سال 1905 توسط استادم در سه رساله درباره تئوري ميل جنسي منتشر گرديد. استاد در اين راه آن افکار خلاقانه اي را ارائه داده است که زير بناي فعاليت و تحقيقات علمي شاگردانش در سالهاي بعد شده است بدين منظور , تئوريهاي استاد در اين راه تاييد , پياده و بکار برده شده اند. من اميدوارم توانسته باشم به روش مشاهده مستقيم و بر اساس تفکرات استادم زيگموند فرويد به نتيجه مطلوب رسيده باشم.
3- تفاوت اشپيتز با فرويد:
روش پژوهش فرويد يک روش پس رويدادي است بگونه اي که فرويد بر اساس مشاهدات انجام شده بر روي افراد بالغ , سعي درسازمان دهي مجدد گذشته افراد داشت و بدينوسيله تحول در دوران کودکي را توصيف مي کرد. اما اشپيتز با توسل به روش مشاهده مستقيم اطفال و يا بررسي هاي طولي و عرضي , سعي در شناخت روند تکامل طفل و کسب بينش در خصوص آينده فرد داشت. تفاوت ديگر با فرويد به تاکيد بيشتر اشپيتز بر روابط شئي و تحول آن ارتباط دارد.
4- مفاهيم عمده در نظريه اشپيتز :
دو مفهوم عمده در نظام اشپيتز , نشانگر و سازمانگرها هستند.
نشانگرها , رفتاري خاصي هستند که تحول از يک مرحله به مرحله ديگر را نشان مي دهند . نشانگرها, آشکار کننده موجوديت سازمانگر ها هستند. از جمله نشانگرها مي توان به ترس از غريبه , دلهره هشتمين ماه و .... اشاره کرد.
سازمانگرها, مفهومي است که اشپتز از جنين شناسي به عاريت گرفته است . در واقع , اشپيتز الگوي پديد آيي بدني را به حوزه تحول رواني گسترش داده است . سازمانگرها, لحظات حساس تکاملي طفل هستند که بوجود آمدن, شکل و زمان پيدايش آنها نقش مهمي در تکامل رواني طفل دارد. سازمانگرها, فرايندهاي رواني هستند که بصورت مستقيم قابل مشاهده نبود و لازم است که آنها را از طريق نشانگر ها رديابي کرد.
5- نظريه اشپيتز :
نظريه اشپيتز مبتني بر ارائه مراحل پديدآيي روابط شيي است که سه مرحله را در بر مي گيرد:
1- مرحله بدون موضوع يا مرحله بدون شي ( ناموضوعي )
2- مرحله درراه موضوع يا در راه شي ( پيش موضوعي)
3- مرحله شي ليبيدوئي به معناي دقيق کلمه
5-1 مرحله بدون موضوع يا مرحله بدون شي
اين مرحله دوره زماني تولد تا 3 ماهگي را شامل شده و ويژگيهاي زير را در بر مي گيرد:
فقدان هرگونه ادراک, فعاليت و کنش وري سازمان يافته ( بي تمايزي )
عدم تمايز جنبه رواني و بدني
عدم درک محيط
غفلت کودک از جهاني که او را احاطه کرده و ناتواني در شناسايي شي ليبيدويي
فقدان فعاليت رواني و در هم ريختگي و عدم تمايز حالات عاطفي طفل
عدم تمايز بين قسمت هاي مختلف بدن
شباهت با مرحله خود دوستداري نخستين فرويد: بنابر نظرفرويد , کودک در مرحله خود دوستداري نخستين ( مرحله وابستگي لمسي از ديدگاه آبراهام ) , نمي تواند پستان مادر را به عنوان يک چيز خوب درک کند بلکه آن را جزئي از بدن خويش مي پندارد.
تحول کودک در اين مرحله به شرح ذيل مي باشد:
کودک به محرکهاي ناخوشايند با منشا» دروني ( نظير گرسنگي و تشنگي ) يا بيروني ( نظير سر و صدا, نور, دما و ...) که از حد آستانه اي وي بالاتر مي روند, از راه يک فرايند برون ريزي ( فرياد و ...) واکنش نشان داده تا آرامش خود را بازيابد . در اين موقعيت , مادر با ارضا» نيازهاي دروني کودک ويا جدا نگهداشتن ويااز محرک هاي بيروني ناخوشايند, در تامين آرامش او سهيم مي گردد. اين محرک ها در ابتدا براي کودک ناشناخته هستند و به تدريج با افزايش رشد و رسيدگي , ظرفيت رواني ثبت محرک ها در او ايجاد مي شود. علاوه براين , رابطه متقابل مادر و کودک که از يک زنجيره ناگسسته عمل - عکس العمل - عمل تشکيل شده , به وي کمک مي کند که به نوعي کارآموزي بپردازد که به هماهنگي , توحيد يافتگي و ترکيب ادراک منتهي مي شود. در اين مرحله , پوزه يا ناحيه دهاني کودک اهميت ويژه اي دارد چه آنکه بوسيله اين ناحيه است که کودک ادراک يک محرک بيروني مانند سرپستان يا پستانک را براساس همخواني آن با ارضاي سريع نياز تغذيه ( محرک با منشا» دروني ) بازشناسي مي کند.
اين کام يافتگي در ميدان ديداري کودک به چهره اي وابسته مي شود که اثر آن را در خاطر نگه مي دارد . حفره دهاني , سرچشمه دريافت هاي حسي و تجارب است. کودک با تغذيه شدن , سرپستان يا پستانک را در دهان خود حس مي کند و چهره مادر را مي بيند . اين دو ادراک همزمان , اعم از اينکه بر اثر تماس يا با فاصله تشکيل شده باشند, اجزا» کامل کننده تجربه واحدي هستند.
اين دو نوع ادراک , يعني لمس دهاني ناپيوسته و ادراک ديداري پيوسته نامتصل, امکان گذار تدريجي از جهت يابي ازطريق لامسه به سوي جهت يابي ازطريق ادراک فاصله دارد را فراهم آورده و بدين تربيب است که پايداري موضوعي و تشکيل شي در کودک آغاز مي شود.
5-2 مرحله پيش موضوعي يا مرحله درراه شي
اين مرحله دوره زماني 3 تا 6 ماهگي را شامل شده و ويژه گيهاي زير را در بر مي گيرد:
کودک در اين مرحله , هنوز يک شخص را بعنوان شي ليبيدويي ادراک نمي کند و در راه تشکيل شي گام بر مي دارد.
نشانگر و سازمانگر اين دوره پاسخ با لبخند است که کودک به چهره هاي انساني اعم از آشنا يا نا آشنا لبخند مي زند . در واقع کودک به يک علامت و نه يک شي واقعي لبخند مي زند . علامت در اينجا ناحيه اي از چهره انسان شامل پيشاني , چشم و بيني است که از روبرو در مقابل طفل قرار گرفته وداراي حرکت باشد.
اهميت ايجاد مرحله پيش موضوعي و نتايج استقرار آن به شرح ذيل مي باشد:
کودک از درک محرک هاي دروني به سمت درک محرک هاي بيروني پيش مي رود.
از آنجايي که کودک مي تواند چهره هاي انساني را بازشناسي نمايد لذا ردهاي حفظي پديد مي آيند.
تشکيل ردهاي حفظي حکايت از آن داشته که دستگاه رواني به هشيار, نيمه هشيار و ناهشيار تقسيم شده است.
کودک مي تواند براي مدتي اصل لذت را به سود اصل واقعيت در حالت تعليق قرار دهد.
جدايي من و بن حاصل شده است و يک بن نوخاسته شروع بکار مي کند.
منبع: آفرینش