نظریه های روان درمانی
تاریخچه - چارچوب نظری - کاربرد
چهارشنبه 16 آذر 1390 :: 00:47 :: نويسنده : therapynojavan

اصطلاح رفتاردرماني شناختي نخستين بار در ادبيات علمي ميانه‌ي دهه 1970 به‌كار رفت و نتايج نخستين آزمايش‌هاي كنترل شدة درماني در انتهاي اين دهه به چاپ رسيد. در زمان نسبتاً كوتاهي پس از آن، رفتار درماني شناختي به يك روان‌درماني پيشرو در اكثر كشورهاي غربي تبديل شد. مباني تجربيِ رويكردهاي شناختي – رفتاري به مسايل رواني به ابتداي قرن حاضر بر مي‌گردد. در شروع اين قرن پاولف به بررسي و پژوهش دربارة پديده‌اي كه آن را شرطي‌سازي كلاسيك ناميد پرداخت. شرطي‌سازي كنشگر از مشاهدات ترندايك، تول‌من و گاتري شناخته شد؛ و اسكينر تقويت كننده‌ها را تعريف كرد. اصول رفتاري تدريجاً در زمينه‌هاي باليني كاربرد پيدا كرد كه براي مثال مي‌توان به كارهاي واتسون و رينر در زمينه‌ي اضطراب و ماورر دربارة شب‌ادراري اشاره كرد. سهم اصلي در رشد اوليه رفتار درماني را ولپي، كه تحقيقات‌ آزمايشگاهي او بر القاي آزمايشي رفتار روان‌نژند در حيوانات پايه‌اي براي ابداع فنون كاهش ترس شد و آيزنك كه ساختار نظري محكم و بنيادي منطقي براي اين درمان جديد فراهم آورد بر عهده داشتند. اواخر سال‌هاي 1960 و اوايل سال‌هاي 1970، هم شاهد ظهور كامل رفتار درماني با فنوني جديد و متعدد و هم شاهد شروع نارضايتي‌ها از تصورات صرفاً رفتاريي بود كه در رشد اوليه‌ي رفتاردرماني جنبه‌ي مسلطي داشتند.


اين نارضايتي‌ها و نبودِ پيشرفت در نظريه‌پردازي درباره‌ي رفتاردرماني در دوره‌ي 1970 تا 1990 و هم‌چنين، بي‌اثر بودن روش‌هاي موفق در كاهش اضطراب و چيره شدن بر رفتار اجتنابي ناسازگار، در درمان افسردگي راه را براي كشانيدن كاوش به مراحلي فراتر از فنون رفتاري موجود باز كرد. در نتيجه، كوشش‌هايي براي افزودن عناصر شناختي به فنون موجود و نيز گشودن راهي براي ارايه و كاربرد منظم رويكردهاي شناختي، به عمل آمد. بك و اِليس را مي‌توان از پيشگامان شناخت‌درماني دانست كه آثارشان اين رويكرد را پايه‌ريزي كرد. رويكرد شناخت درماني كه بك شرح داد ابتدا به طور عمده در افسردگي به كار گرفته شد. بك تفكر منفي را تنها يك نشانه در افسردگي نمي‌دانست بلكه باور داشت اين نوع تفكر نقشي تعيين‌كننده در تداوم افسردگي ايفا مي‌كند و تشخيص و تغيير افكار منفي مي‌تواند به درمان افسردگي كمك كند. اِليس درمان عاطفي – عقلاني را توصيف كرد. او باور داشت كه اختلال‌هاي هيجاني و روان‌شناختي به ميزان فراواني پيامد تفكر غيرمنطقي و غيرعقلاني فرد است و اگر بياموزد كه تفكر عقلاني خود را افزايش و تفكر غيرعقلاني را كاهش دهد، مي‌تواند از دست بيشتر اين ناخوشحالي‌ها و … اختلال‌هاي رواني رهايي يابد. مشاهدات بك و اِليس تشابهات زيادي داشت اما آثار اِليس نتوانست به اندازه‌ي شيوه‌ي بك توجه پژوهش باليني را به خود جلب كند. در مقابل به نظر مي‌رسد بك درآثارش بيش‌تر از رويكرد سنتي علم پيروي كرد. مدل شناختي‌ِ بك كه ابتدا در توضيح افسردگي به كار رفت اين‌گونه بود كه وقتي فرد افسرده مي‌شود مجموعه‌اي از تحريف‌هاي شناختي، اثر عمومي خود را بر كاركرد روزانه‌ي او باقي مي‌گذارد. اين نوع تحريف‌ها خود را به صورت مثلث‌شناختي، يعني نگرش منفي نسبت به خويشتن، نسبت به تجربة جاري و آينده، نشان مي‌دهند. از زمان كارهاي بك درباره‌ي افسردگي، شناخت درماني در درمان بسياري از مشكلات و بيماري‌هاي رواني به كار گرفته شد. در نهايت شناخت درماني و رفتار درماني با هم تلفيق شدند تا رفتار درماني شناختي را پديد آورند

منبع: روان شناسی آزاد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران