شرح حال خانم سی. که صرفاً شامل واقعیت هاست و اطلاعات چندانی در مورد پدیده های وجود او در اختیار نمی گذارد ، تحلیل وجودی را محدود می کند. از این واقعیت ها چنین بر می آید که وجودِ قبل از کرمک خانم سی. به شدت فعل پذیر شده است . از نظر روابط جنسی ، او نمی تواند در – طبیعت – باشد ، زیرا غیر ارگاسمی است و به همین دلیل نمی تواند به خودش اجازه دهد که به طور کامل از روابط جنسی لذت ببرد. چون مادر او درباره ی میل جنسی به او دروغ گفته است ، و آن را نفرت انگیز خوانده ، احتمالاً در یک مقطع زندگی ، او به خود گفته است که فردی شهوی نیست تا به این طریق ، هر چیزی را که نفرت انگیز احساس می کند از خود دور کند .
اضطراب وجودی اولیه که به تمایلات جنسی مربوط می شد ، احتمالاً به شکل رد کردن آن به دلیل نفرت انگیز بودن ، ابراز شده است . خانم سی. در امور روزمره نیز خود را در نظم و ترتیب فعل پذیر کرده است ، فهرست کردن نام فرزندانش به صورت الفبایی و به دنیا آوردن آنها با فواصل دو سال ، بیانگر این نظم است . او با سلب مسئولیت از خود و واگذار کردن آن به حروف الفبا و سالنما ، اضطراب ناشی از مسئولیت داشتن فرزندان و نامیدن آنها را کاهش داده است . با اینکه خانم سی. خودش را زیاد فعل پذیر کرده است ، از اغلب افراد عادی که سعی می کنند از طریق اصول خودسرانه و نه اصیل ، اضطراب های زندگی را کنترل کنند ، بیمارگون تر انگاشته نمی شود .
شرح حال خانم سی. که صرفاً شامل واقعیت هاست و اطلاعات چندانی در مورد پدیده های وجود او در اختیار نمی گذارد ، تحلیل وجودی را محدود می کند. از این واقعیت ها چنین بر می آید که وجودِ قبل از کرمک خانم سی. به شدت فعل پذیر شده است . از نظر روابط جنسی ، او نمی تواند در – طبیعت – باشد ، زیرا غیر ارگاسمی است و به همین دلیل نمی تواند به خودش اجازه دهد که به طور کامل از روابط جنسی لذت ببرد. چون مادر او درباره ی میل جنسی به او دروغ گفته است ، و آن را نفرت انگیز خوانده ، احتمالاً در یک مقطع زندگی ، او به خود گفته است که فردی شهوی نیست تا به این طریق ، هر چیزی را که نفرت انگیز احساس می کند از خود دور کند .
اضطراب وجودی اولیه که به تمایلات جنسی مربوط می شد ، احتمالاً به شکل رد کردن آن به دلیل نفرت انگیز بودن ، ابراز شده است . خانم سی. در امور روزمره نیز خود را در نظم و ترتیب فعل پذیر کرده است ، فهرست کردن نام فرزندانش به صورت الفبایی و به دنیا آوردن آنها با فواصل دو سال ، بیانگر این نظم است . او با سلب مسئولیت از خود و واگذار کردن آن به حروف الفبا و سالنما ، اضطراب ناشی از مسئولیت داشتن فرزندان و نامیدن آنها را کاهش داده است . با اینکه خانم سی. خودش را زیاد فعل پذیر کرده است ، از اغلب افراد عادی که سعی می کنند از طریق اصول خودسرانه و نه اصیل ، اضطراب های زندگی را کنترل کنند ، بیمارگون تر انگاشته نمی شود .
بحران زمانی ایجاد شد که آنفلوآنزای آسیایی ، خانواده ی خانم سی. را مبتلا کرد ، آن هم زمانی که او باید از پنج فرزند خود و فرزند ششم که در راه بود ، مراقبت کند. وقتی کرمک ها به دختر خانم سی. هجوم بردند، پاسخ اصیل وی این بود که دچار اضطراب شدید شود. او شدیداً نگران بود که مبادا هرچه بیشتر بچه هایش را تمیز کرده و از آنها مراقبت کند ، باز هم آلوده باشند و کرمک های بیشتری به آنها هجوم بیاورند. خانم سی. هرگز در مورد این گونه تهدیدهای نیستی ، اصیل نبوده است . اما به دلیل استرس اضافی بیماری خود ، تصمیم گرفت برای گریختن از اضطراب مربوط به بیماری های بیشتر ، دروغ بگوید . دستورات پزشک در مورد جوشاندن لباس ها و شستن زیاد ، این دروغ را برای وی حاضر و آماده کرد . در این مرحله ، او مسئولیت چندانی در مورد اجرای این دستورات خاص نداشت ، ولی مسئول بود که به خود بگوید : « اگر به اندازه ی کافی نشویم ، نمی توانم نیستی بیماری ها را از فرزندان و خودم دور کنم . » به همین دلیل مرتباً می شست . اکنون با شستشویی که بر پایه ی دروغگویی – به – طبیعت قرار داشت ، با اضطراب روان رنجور نشستن مواجه بود . نتیجه گیری او این بود که باید بشوید و سوء نیت او ، به فعل پذیر کردن خویش به صورت یک ماشین لباسشویی انسانی انجامید .
خانم سی. به دلیل فعل پذیر کردن کامل خود ، متوجه شد که دیگر نمی تواند از شستن دست بردارد . از آن پس ، علیت در زندگی او عمدی نبود ، بلکه یک سائق غیر ارادی بود که مثل یک موتور ، در حضور آلودگی یا تهدیدهای دیگر بیماری به طور خودکار روشن می شد . چون خانم سی. وقت و انرژی زیادی را صرف شستن می کرد ، فرصت های زیادی را برای بودن – به خاطر – خودش و صمیمی – بودن – با – خانواده اش ، از دست می داد و به همین دلیل ، گرفتار گناه وجودی شده بود . شستشوی او ، در عین حال تلاشی بود برای پاک کردن خودش از گناه وجودی . با این حال ، هرچه بیشتر وسواس شستن را ادامه می داد کمتر در مورد کاری که انجام می داد ، احساس گناه می کرد. اکنون او به یک ماشین لباسشویی تبدیل شده بود که نمی توانست از خانواده اش مراقبت کند و قادر نبود در زندگی ، خود انگیخته باشد و همین باعث شد که دچار گناه روان رنجور شود .
بعد از سال ها شستشوی وسواسی ، مواجه شدن با انتخاب نشستن ، او را با اضطراب وجودی عظیمی مواجه می کرد : « زندگی من در ده سال گذشته چقدر بی معنی بوده است . » روبرو شدن با انتخاب نشستن ، به معنی مواجه شدن با نکوهش خود برای هدر دادن سال های با ارزش زندگی و آزردن خانواده به دلیل دور بودن از آنها در سال های حیاتی رشدشان نیز هست . پس بهتر است او به این دروغ بچسبد که باید بشوید ! حداقل به این طریق ، او مسئول نیست : او در زندگی شکست نخورده است ؛ پزشک ، او را شکست داده است. وقتی روان درمانگر خانم سی. به وی گفت که نمی تواند مسئولیت درمان او را بپذیرد ، او ژست خودکشی گرفت تا درمانگر را وادارد فرد دیگری را برای مداوای وی در نظر بگیرد. علاوه بر این ، می توانیم تمایل خانم سی. به گریختن از مسئولیت را در نحوه ی برخورد وی با شوهرش ببینیم . او به شوهرش فشار می آورد که علاوه بر پذیرفتن مسئولیت خانواده ، مسئول وسواس او هم باشد : « جورج ، تو به من بگو چه چیزی را بعداً بشویم ، زیرا آنقدر ماشینی شده ام که نمی توانم به خاطر بیاورم یا تصمیم بگیرم چه چیزی را باید بشویم . »
علت اینکه خانم سی. تشریفات شستن خود را از مقعد شروع می کرد این است که مقعد منبع کرمک است و در دنیای پدیداری او ، منبع بیماری محسوب می شود و بسیاری دیگر از افراد وسواسی هم ، همین طور هستند : اگر او نمی توانست تمام منابع بیماری دنیا را کنترل کند ، حداقل می توانست مقعد خود را تمیز نگه دارد و وانمود کند که هیچ میکروبی به بدن پاکیزه ی او رخنه نخواهد کرد.
خانم سی. در آینده ای گوش به زنگ زندگی می کرد ، جایی که از هرگونه نشانه ی بیماری چشم بر نمی داشت. فضای او مملو از میکروب ها و کرمک ها ، یعنی نمادهای نیستی او بود. در چنین دنیای مخوفی او فقط با تمیز ماندن می توانست در امان باشد . او نه تنها از آلودگی ، بلکه باید از هرگونه مسئولیت ، و از این رو از هرگونه گناه به دلیل غفلت کردن از خانواده اش ، در امان می ماند .
همانند بسیاری از بیماران وسواسی فکری- عملی که زندگی خود را صرف مفعول کردن خویش می کنند ، واداشتن خانم سی. به مواجهه ی اصیل ، بسیار دشوار بود. اما این یکی از معدود روش هایی بود که باید از آن استفاده می کردیم تا نگذاریم او کاملاً احساس ناکامی کند . درمانگر وجودی برای اینکه به خانم سی. کمک کند تا فاعل بودن را تجربه کند ، به هر وسیله ی ممکن متوسل می شود تا او را با انتخاب های موجود در روان درمانی مواجه سازد. برای مثال ، وقتی که در اولین ملاقاتمان با هم به طرف دخترم رفتیم ، خانم سی. دم در ایستاد و صبر کرد تا من در را باز کنم تا به این طریق ، از تماس احتمالی با میکروب ها اجتناب کند. درمانگر وجودی ، درست در همین لحظه ، خانم سی. را با این انتخاب مواجه می کند که یا با بازکردن درِ جدید به درمان ، درصدد کمک به خود برآید ، یا به الگوهای امن ولی ملال انگیز گذشته برگردد.
اگر به خانم سی. فرصت داده شود که در جریان درمان از چه چیزی صحبت کند ، او احتمالاً مدام درباره ی اشتغال ذهنی به کرمک و جزئیات شستشوی خود حرف خواهد زد. اشتغال ذهنی وسواسی او به عنوان وسیله ای برای بیمار ماندن تعبیر خواهد شد تا مجبور نشود به صورت فردی سالم ، با درمانگرش مواجه شود. درمانگر می تواند تصمیم بگیرد که خانم سی. را با احساسات خودش ( درمانگر ) مواجه کند ، مثلاً بگوید: « من از شنیدن حرف های بی سر و ته شما درباره ی کرمک هاو شستشو خسته شده ام و حالم از آنها به هم می خورد . می خواهم بدانم آیا شما در داخل ماشین لباسشویی که آن را زندگی می خوانید ، وجود دارید یا نه . می دانم که اگر آزادانه و بی پرده صحبت کنید ، جهنمی ترسناک و عذاب آور را احساس خواهید کرد ، اما ببین ، دست های من هم تمیز نیستند . »
اگر خانم سی. بتواند با درمانگر تشریک مساعی کند ، لحظه های بحرانی تصمیم گیری وجود خواهد داشت که طی آن احساس خواهد کرد غرق در گناه و اضطراب شده است. هم خانم سی. و هم درمانگر او ، ممکن است از آن بترسند که نشانه های وسواسی در واقع نوعی روان پریشی را پوشانده باشد ، اما آنها مجبور خواهند شد بپذیرند که کسی نمی تواند با تلف کردن ده سال زندگی خود مواجه شود و در اضطراب و گناه وجودی که پاسخ های اصیل به این اتلاف احمقانه و نامعقول هستند ، غرق نشود. اگر درمانگر سعی کند اضطراب و گناه خانم سی. را صرفاً به صورت احساس های اضطراب و گناه ، به حداقل برساند ، در حق او بی انصافی کرده است ؛ در این صورت او مضطرب و گناهکار خواهد ماند و تنها راه به سلامتی ، زندگی کردن از طریق اصیل نبودن خواهد بود. درمانگر نمی تواند گناه و اضطراب خانم سی. را به اندازه ی خود او پاک کند. اما وقتی در این گونه بحران ها او را همراهی می کند ، می تواند به او بگوید که حق انتخاب های تازه ای برای آینده وجود دارد و او می تواند تصمیم بگیرد آنها را از دست ندهد ، که امکان اصیل بودن با درمانگر از جمله این انتخاب هاست.
منبع: نظریه های روان درمانی